مـشـــــکات
محـــفل نــــور و رحـــمــت - قـــــــرآن و عــــتـرت


آیات عظام مکارم شیرازی و نوری همدانی نظر خود را در خصوص وجود مضجع شریف دختر سه ساله حضرت ابا عبدالله الحسین‌(ع) اعلام کرده‌اند.

پنجم صفر سالروز شهادت ریحانه امام حسین(ع) حضرت رقیه‌(س) است که سندی بر مظلومیت خاندان پیامبر‌(ص) می‌باشد، عده‌ای از ارادتمندان به ساحت قدسی اهل بیت‌(ع) در پاسخ به شبهه‌ای که در برخی محافل مطرح شده نظر دو تن از مراجع عظام تقلید شیعه در این خصوص را با طرح 4 سؤال جویا شده‌اند.

1- صحت وجود دختری با مشخصاتی که در مقاتل در مورد کیفیت شهادت آن بزرگوار نقل کرده‌اند (درخرابه شام) چیست؟
2- صحت انتساب چنین دختری به امام حسین‌(ع) چگونه می‌باشد؟

3- صحت انتساب حرم موجود در نزدیک دمشق به دختری به نام حضرت رقیه‌(س) چگونه است؟

4- با توجه به موارد گفته شده و پاسخ‌های حضرت عالی انجام نذر و ادای آن دارای چه حکمی است؟

متن کامل نظرات این دو مرجع تقلید تقدیم می‌گردد.


پاسخ آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی
بسمه‌تعالی
شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌(ع) در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر رقیه بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد هر چند معروف این است که نامش رقیه است.
همیشه موفق باشید.

پاسخ آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی
بسمه‌تعالی
در کتاب‌هایی چون کامل بهائی و نفس‌المهموم و کتاب‌های معتبر دیگر دختر خردسالی که برخی نام او را رقیه نامیده‌اند و در شام به شهادت می‌رسد، برای امام حسین‌(ع) ذکر کرده‌اند و اگر کسی برای آن حضرت نذر کند، باید آن را ادا نماید و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است.

تاریخ نیز می‌گوید:
حضرت سید‌الشهدا‌(ع) دختری به نام رقیه داشتند که در سن سه سالگی در خرابه شام به شهادت رسید(منتخب‌التواریخ ص299) مادر حضرت رقیه مطابق اکثر نقل ها «ام اسحاق» نام دارد که فضایل و مناقب بسیاری را برای آن بانو بر می‌شمارند. (ترجمه ارشاد ج2 ص197)

حضرت رقیه در ماه شعبان چشم به جهان گشود، سن مبارک آن حضرت هنگام شهادت سه سال بود.

عبدالوهاب بن احمد شامفی مصری مشهور به شعرانی (م 973 ق) در کتاب المنن باب دهم نقل می‌کند، نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه‌(س)، دختر امام حسین‌(ع) معروف است و بر روی سنگی واقع در درگاه آن مرقد نوشته شده است " این خانه، مکانی است که به ورود آل پیامبر‌(ص) و دختر امام حسین‌(ع) حضرت رقیه شرافت یافته است.
"
مورخ خبیر عمادالدین حسن‌بن علی ‌بن محمد طبری، هم عصر خواجه‌ نصیرالدین طوسی در کتاب کامل بهایی می‌نویسد دخترک سه چهار ساله‌ای که خاندان امام حسین‌(ع) در خرابه شام شب هنگام، خواب پدر را دید و بهانه پدر نمود به یزید گفت: سر پدر را برایش ببرند، سر مقدس را آورده و در کنار دختر قرار دادند، آن دختر از غم پدر فریادی برآورد و جان داد.

نام حضرت رقیه علاوه بر کتب مشهوری چون لهوف و... در قصیده سوزناک سیف بن عمیره، صحابی بزرگ امام صادق‌(ع) آمده و علمای بزرگی همچون شیخ طوسی، نجاشی، علامه حلی و... به آن تصریح کرد‌ه‌اند از (ستاره درخشان شام)



بخشی از صحبت‌های حضرت رقیه‌(س) با سر پدر :

یا ابتاه من‌الذی خضبک بدمائک (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)

یا ابتاه من‌الذی قطع وریدک (چه کسی رگ گردنت را برید)

یا ابتاه لیتنی لک الفدا (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)

یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لا اری شیبک مخضباً بدما (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم (معالی‌السبطی).

* غسل و دفن حضرت رقیه


هنگامی که زن غساله بدن حضرت رقیه را غسل می‌داد، ناگاه دست از غسل کشید و گفت: سرپرست این اسیران کیست؟ زینب‌(س) فرمود چه می‌خواهی زن غساله گفت: چرا بدن این طفل کبود است، آیا به بیماری مبتلا بوده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ای زن او بیمار نبود، این کبود‌ها آثار تازیانه و ضربه‌های دشمن است (الوقایع و الحوادث ج 5 ص 81)



السّلام علیکِ یا ریحانة الحسین(علیه السّلام) یا حضرت رقیــّـه (سلام الله علیها)





منبع : http://www.askdin.com



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: نظر دو تن از مراجع تقلید در خصوص دختر سه ساله امام حسین‌(ع) + استفتاء،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظــــــر بدهید ()

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1) سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)

او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.

بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع) است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته   است. (3)



ادامه مطلب
طبقه بندی: مــطالــب گـوناگـون مــذهـــبی،  وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: مختصری از زندگینامه حضرت علی اکبر (علیه السلام)، زندگینامه حضرت علی اکبر (علیه السلام)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آذر 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم
آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم
تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم
این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم



السلام علیک یا اباعبدالله (علیه السلام)
السلام علیکِ یا بنت الحسین یا رقیه (سلام الله علیها)




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: السلام علیکِ یا بنت الحسین یا رقیه (سلام الله علیها)،
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 آذر 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از كودكان شامی را دید كه در رفت و آمد هستند.

پرسید: عمه جان! اینان كجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسید: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای كه با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه كردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و د رآغوش كشید.

بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسی صورت شما را به خونت رنگین كرد؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه كسی مرا در كودكی یتیم كرد؟ پدر جان یتیم به چه كسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.

دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال كردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.


شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه 5/141

برگرفته از سایت : www.aviny.com




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: نحوه شهادت حضرت رقیه (س) به نقل منابع معتبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
در بعضى روایات آمده است : حضرت سكینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود كشته بشود(سلام الله علیها).
امام حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشك ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : ...

لطفا در ادامــه ی مطلب مطالعه فرمایید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: غمـــنامه ی حضــرت رقیه (س)، درباره ی حضرت رقیه (س)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()


تاریخ‌پژوهان درباره چگونگی دفن شهدای کربلا اختلاف دارند. برخی باور دارند که اجساد شهدا را بنی اسد دفن کردند.
شیخ مفید می‌نویسد:
«... گروهی از بنی اسد که در غاضریه بودند، نزد اجساد مطهر امام حسین(ع) و یارانش آمده و بر آنان نماز گذارده و آنان را دفن کردند، بدین ترتیب که حسین(ع) در همین جایی است که اکنون قبر شریف اوست و فرزندش علی‌اصغر کنار پای حضرت است. برای شهیدان (از خاندان و یاران آن بزرگوار که اطرافش به زمین افتاده بودند) گودالی در پایین پای حسین(ع) کنده و همگی را گردآورده و در آنجا دفن کردند، و عباس بن علی(ع) را در همان‌جا که کشته شده بود، سر راه غاضریه (جایی که اکنون قبر اوست) دفن نمودند».(1)
بر اساس این دیدگاه امام سجاد(ع) اجساد شهدا را دفن نکرده است. افزون بر آن اهل بیت(ع) هنوز به سوی کوفه و شام حرکت نکرده بودند.
برخی باور دارند که امام سجاد(ع) و بنی اسد اجساد شهدا را دفن کرده‌اند. بنی اسد فردای عاشورا پس از رفتن سپاه عمر سعد، عده‌ای از آنان برای دفن شهدای کربلا آمدند،(2) و چون اجساد را نمی‌شناختند، متحیّر بودند. در آن هنگام حضرت سجاد(ع) آمد و پیکر اهل بیت و اصحاب را یک به یک به آنان شناساندند و آنان در دفن شهدا، حضرت را یاری کردند و برای خویش افتخار آفریدند.(3)
طرفداران این مبنا باور دارند که در روز یازدهم محرم در هنگام حرکت اهل بیت به سوی کوفه بدن شهدا دفن شده بودند. اینان در برابر این پرسش که چگونه امام سجاد(ع) که اسیر بود، اجساد را دفن کرده‌اند، می‌گوید: امام سجاد(ع) با بهره‌گیری از امدادهای غیبی به طور معجزه آسا شهدا را دفن نموده است.
مرحوم مجلسی می‌گوید:
از برخی راویان نقل شده که نزد امام رضا(ع) بودم. علی بن ابی حمزه وابن سراج و ابن مکاره وارد شدند. پس از سخنانی که میان آنان و امام دربارة امامتش گذشت، علی بن ابی حمزه گفت: از پدرانت برای ما روایت شده که عهده‌دار امر دفن امام، جز امام نمی‌شود. از امام پرسید: پس بگو حسین بن علی(ع) امام بود یا نه؟ گفت: امام بود. پرسید چه کسی عهده‌دار کار او شد؟ گفت: علی بن الحسین(ع). پرسید او کجا بود؟ او که دست ابن زیاد اسیر بود! گفت: بی‌آنکه بفمند بیرون آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت.
امام رضا(ع) فرمود: خدایی که می‌تواند امام سجاد(ع) را به کوفه ببرد تا پدرش را دفن کند، می‌تواند صاحب امر امامت را به بغداد برساند تا عهده‌دار کفن و دفن پدرش شود و برگردد، در حالی که نه در زندان است نه اسیر.
(4)
مقرم نیز می‌گوید:
چون امام سجاد(ع) آمد، بنی اسد را دید که کنار کشتگان گرد آمده‌اند و سرگردانند؛ نمی‌دانند چه کنند و کشته‌ها را نمی‌شناسند، چون بین بدن‌ها و سرهای مقدس جدایی انداخته بودند و گاهی از بستگان آنان می‌پرسیدند.
امام سجاد به آنان خبر داد که برای دفن این اجساد پاک آمده است. آنان را با نام و مشخصات معرفی کرد. هاشمیان را از دیگران شناساندند. ناله و شیون برخاست و اشک‌ها جاری شد و زنان بنی اسد مو پریشان کردند و سیلی به صورت زدند و بلند گریه کردند. به محل قبر آمد، کمی از خاک‌ها را کنار زد. قبر حاضر و آماده و صندوقی شکافته آشکار شد. حضرت دستان خود را زیر کمر امام حسین(ع) گشود و گفت:
بسم الله و بالله وعلى ملّة رسول الله، صدق الله ورسوله،‌ ماشاء ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العظیم. امام به تنهایی بی‌آنکه بنی اسد در این کار همراهی‌اش کنند پیکر مطهر را وارد قبر کرد و به آنان گفت: همراه من کسی هست که یاری می‌کند.
چون او را در قبر نهاد، ‌صورت بر آن رگ‌های بریده نهاد و گفت: خوشا سرزمینی که پیکر پاک تو را در بر گرفت! دنیا پس از تو تاریک است و آخرت با فروغ جمالت روشن است. اما شبِ بیداری و غم است و اندوهگین همیشگی، تا آنکه خداوند برای خاندان تو سرای آخرت را برگزیند که تو در آنی. سلام و رحمت و برکات الهی بر تو باد از من، ای فرزند رسول خدا!

و بر قبر نوشت: این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را لب تشنه و غریب شهید کردند.
آنگاه به طرف عمویش عباس رفت و او را در همان حال دید که فرشتگان آسمان‌ها را دهشت زده، و حوریان بهشتی را گریان ساخته بود. خود را روی بدن مقدس او انداخت و رگ‌های بریده‌اش را می‌بوسید و می‌گفت: پس از تو خاک بر سر دنیا! ای قمر بنی‌هاشم! از من سلام بر تو باد، ای شهید خدایی! رحمت و برکات الهی بر تو باد!
برای او نیز قبری گشود و به تنهایی او را وارد قبر کرد، همان گونه که برای پدرش کرد و به بنی اسد فرمود: با من کسانی‌اند که یاری‌ام می‌کنند. آری، برای بنی اسد مجالی گذاشت تا در دفن شهدای دیگر مشارکت کنند. دو جا برای آنان تعیین کرد و فرمود دو گودال کندند؛ در اوّلی بنی‌هاشم را و در دیگری اصحاب را قرار دادند. اما حر ریاحی را قبیله‌اش بردند، به جایی که هم اینک قبر اوست.
گویند: مادرش حاضر بود. چون دید که اجساد دیگر را چه می‌کنند (دفن همه در یک جا) حر را به این مکان برد.(5)


پی‌نوشت
1. ارشاد مفید، ص 118.

2. مروج الذهب، ج 3، ص 63.
3. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 77.
4. بحار الانوار، ج 42، ص 187.
5. مقتل الحسین، مقرم، ص 469.
منبع : سایت pasokhgoo.ir




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: شهدای کربلا چگونه دفن شدند؟،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

عبیدالله بن زیاد به دستور یزید(لعنة الله علیهما)،‌ كاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را به همراه سرهای مطهر شهدای كربلا روانه شام نمود. بنا بر نقل تاریخ زمان حركت كاروان، پانزدهم محرم بوده و اول صفر نیز به شام می‌رسند.

امام محمدباقر(علیه‏السلام) فرموده است: از پدرم على بن الحسین(علیهما‏السلام) پرسیدم كه چگونه او را از كوفه به شام حركت دادند؟! فرمود: مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین(علیه‏السلام) را بر نیزه ‏اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهایى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏ گریست با نیزه به سر او مى ‏زدند! تا آن كه وارد دمشق شدیم.(1)

و در منتخب آمده است كه: عبیدالله بن زیاد، شمر و خولى و شبث بن ربعى و عمرو بن حجاج را فراخواند و هزار سوار را همراه آنان كرد و توشه راهشان را فراهم ساخت و دستور داد تا اسیران اهل‌بیت را به شام ببرند و به هر شهر و دیارى كه رسیدند، آنان را بگردانند!!(2)

در تاریخ به صورت كامل در مورد منازل و شهرهایی كه مسیر كاروان بوده سخن به میان نیامده است ولی به تعدادی اشاره شده و وقایعی كه در آن شهرها رخ داده بیان شده است .

بر اساس نقل تاریخ حاملین سرهای مطهر وقتی وارد شهرها می‌شدند، سرها را بر سر نیزه می‌كردند و در شهر می‌گرداندند و به مردم می‌گفتند كه اینها خارجی هستند و علیه یزید خروج كرده‌اند، آنهایی كه نمی‌شناختند این گفتار را می‌پذیرفتند و خوشحال می‌شدند و كسانی كه حضرت را می‌شناختند به دروغ بودن حرفشان پی می‌بردند و گریان می‌شدند.

در تاریخ آمده است كه مردم برخی از شهرها نیز وقتی می‌فهمیدند كه كاروان اسرا، اهل بیت پیامبر اكرم (ص) هستند و آن سرها، سرهای مطهر امام و یارانش است اجازه ورود به شهر را به حاملین نمی‌دادند و به آنها نان و آب هم نمی‌دادند و بسیار گریه می‌كردند.

در كامل بهائى آمده است: چون سر امام حسین(علیه‏السلام) را از كوفه بیرون آوردند، مأموران ابن زیاد از قبایل عرب بیمناك بودند كه شاید هنوز قدرى از غیرت دینى كه در ایشان باقى مانده، آنان را وادارد كه سر امام را از دست ایشان بگیرند، از این روى، دور از جاده اصلى، و از بیراهه حركت مى ‏كردند!

ابومخنف نقل كرده است كه: سر مقدس را از شرق «حصاصه»(3) برده و از «تكریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه كردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر كسى از صاحب سر سؤال مى ‏كرد، مى ‏گفتند: خارجى است!(4)

مردى نصرانى كه آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست كه مى‏ گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهید كردند؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوس‌ها را شكستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم كه فرزند پیغمبر خود را كشته‏ اند، به تو پناه مى‏ بریم.

كوفیان چون این حال را مشاهده كردند راه بیابان را در پیش گرفته و از آنجا كوچ كردند!(5)

حاملان سر مقدس در اثناى راه به «مشهد النقطه» رسیدند و سر مقدس را بر روى سنگ بزرگى كه آنجا بود نهادند، ناگهان قطره‏ اى خون از آن سر مقدس بر آن سنگ چكید و پس از آن هر ساله در روز عاشورا از آن سنگ خون مى‏ جوشید! و مردم از اطراف بر گرد آن صخره اجتماع مى ‏كردند و مجلس عزا و ماتم براى امام حسین (علیه‏السلام) برپا مى‏ داشتند.

و آن صخره تا ایام عبدالملك بن مروان بجاى بود، و او دستور داد كه آن سنگ را از آنجا منتقل كردند! و دیگر معلوم نشد كه آن را كجا بردند! ولى مردم، بناى یادبودى در محل آن سنگ احداث ‏كردند و بارگاهى بر روى آن قرار دادند و آنجا را «نقطه» یا «مشهد النقطه» نامیدند. (6)

شبی را كه حاملین سرها و اسرا در «وادى النخله» فرود آمدند، سربازان در طول شب صداى نوحه جنیان را مى‏ شنیدند:(7)

نساء الجن یبكین من الحزن شجیات و اسعدن بنوح للنساء الهاشمیات و یند بن حسینا عظمت تلك الرزیات و یلطمن خدودا" كالدنانیر نقیات و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات(8)؛‌ زنان جن از غصه و حزن مى‏ گریند، و براى زنان هاشمى نوحه مى‏ نمایند؛ بر حسین و بزرگى این مصیبت‌ها ندبه مى‏ كنند و بر چهره خود لطمه مى‏ زنند؛ و جامه‏ هاى سیاه بعد از لباس‌هاى كتانى در بر مى‏ كنند.»

بهر حال اهل بیت رسول اكرم(صلَى الله علیه و آله) را همراه سرهاى نورانى و پاك به طرف «دمشق» آوردند، وقتی نزدیك دروازه دمشق رسیدند، حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام)، شمر (لعنة الله علیه) را صدا زد و فرمود: ما را از دروازه‏ اى وارد دمشق كنید كه مردم كمتر اجتماع كرده باشند و سرها را از میان محمل‌ها دور كنید تا نظر مردم به آنان جلب شده به نوامیس رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نگاه نكنند.

شمر ملعون كاملا" بر خلاف خواست حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام) عمل كرد و كاروان اهل بیت را در روز او ماه صفر(9) از دروازه ساعات(10) - كه براى ورود كاروان تزیین شده بود و مردم زیادى در آنجا اجتماع كرده بودند - وارد شهر دمشق نمود، و اهل بیت عصمت(علیهم السلام) و سرهاى مقدس را در این دروازه نگاه داشت تا در معرض تماشاى مردم قرار گیرند، سپس آنان را در نزدیكى درِ مسجد جامع دمشق، در جایگاهى كه اسیران را نگاه مى ‏دارند، نگاه داشت!!(11)
 
پی‌نوشت‌ها:

1- بحار الانوار، ج 45، ص 145.

2- منتخب طریحى، ج 2، ص480.

3- حصاصه قریه‏اى است نزدیك قصر ابن هبیره و از نواحى كوفه است. (معجم البلدان، ج2، ص263).

4- حاملان سر از معرفى سر مقدس امام حسین(علیه‏السلام) بیم داشتند، لذا امام را خارجى یعنى كسى كه بر یزید خروج كرده و علیه او جنگیده، معرفى مى‏كردند.

5- قمقام زخار، ج 2، ص547.

6- مقتل الحسین مقرم، ص 346.

7- قمقار زخار، ج 2، ص548.

8- بحار الانوار، ج 45، ص236.

9- صاحب كتاب كامل بهائى و ابوریحان بیرونى در الاثار الباقیه و كفعمى در مصباح، تاریخ ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر نوشته‏اند. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

10- وجه تسمیه این دروازه به «باب الساعات» این بوده است كه در آنجا صورت حیواناتى را از نحاس درست كرده بودند و نطمى در آن ایجاد شده بود كه ساعات روز را تعیین مى‏كرد. و در مقتل خوارزمى آمده است كه: اهل البیت را از باب توما وارد دمشق كرده‏اند و آثار دروازه توما هم اكنون در دمشق موجود است. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

11- الملهوف،‌ سید بن طاووس، ص73.

منبع: تبیان



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
تربت امام حسین (ع) در موره آستان مقدس حسینی از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر رنگ می دهد که این اتفاق همزمان با روز عاشورا به وقوع می پیوندد.
تصاویر نمایش داده شده این اتفاق بزرگ را که تغییر رنگ تربت پاک قبر امام حسین (ع) است را به صورت اینترنتی به تصویر کشیده است که از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر می باید و این اتفاق عظیم در ساعت ۱۰:۱۵ روز عاشورا اتفاق می افتد.
و این اتفاق بزرگ مؤکدا در روایات آمده است که از ام سلمه روایت شده است.





در حدیث روایت شده از ام سلمه چنین آمده است :
امام حسن و امام حسین علیهما السلام نزد نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در منزل من در حال بازی بودند که جبرئیل امین بر پیامبر نازل شد و گفت : ای محمد همانا امت تو فرزندت را خواهند کشت . حضرت محمد صلی الله علیه و آله با دست به امام حسین علیه السلام اشاره نموده و سپس ایشان را در آغوش کشیده و گریستند. سپس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: این تربت را در نزد تو مى گذارم، رسول خدا صلى الله علیه وآله آن تربت را بو کرد و فرمود: بوى کرب و بلاء است سپس فرمود: اى ام سلمه! وقتى این تربت متحول به خون شد بدان که پسرم کشته شده است.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: تغییر رنگ تربت امام حسین(ع) همزمان با روز عاشورا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

جارى شدن خون از سنگ و درخت در روز عاشورا

- در كتاب ریاض الشهاده نقل می‎كند كه در یك فرسخى "موصل" محلى است كه آن را مشهد نقطه گویند و به این علت این نام را بر آن محل نهاده‎اند كه وقتی سرهاى شهیدان را با اسرای شام می‎بردند به هر شهری كه می‎رسیدند پیش از ورود خود، خبر می‎دادند كه شهر را آذین بندند و با استقبال بیایند. ولى به "موصل" كه رسیدند؛ خبر به حاكم موصل دادند كه شهر را آذین بندند. حاكم جمعى از عقلا و پیرمردان را جمع كرده و در این امر با آنها مشورت كرد و بالاخره قرار شد كه آنها را به شهر راه ندهند و در یك فرسخى شهر از آنها پذیرایى كنند.

در محل پذیرایى، سرها را بر نیزه‎ها نصب كرده بودند و در پاى یك سنگ بزرگى سر مطهر منور حضرت ابى عبدالله الحسین(علیه‎السلام) را بر سر نیزه زده و در كنار آن سنگ بر زمین زدند و در كنار آن، خونى از سر مطهر بر آن سنگ چكید و از آن تاریخ تا مدت‎هاى مدید هر ساله روز عاشورا از آن سنگ، خون تازه می‎جوشد و در آنجا مسجدى بنا شده و هر سال در روز عاشورا بسیاری از شیعیان در آن محل جمع می‎شوند و عزادارى مفصلى می‎نمایند تا در زمان عبدالملك مروان آن سنگ را از آنجا بردند و دیگر اثرى از آن ظاهر نشد.

- مرحوم دربندى در اسرارالشهاده نقل می‎كند كه در "زرآباد قزوین"، درخت چنارى است كهنسال كه همه ساله ظهر عاشورا ناله‎اى از آن درخت بر می‎آید و از شاخه‎اى از آن درخت خون می‎ریزد و مردم از اطراف به آنجا آمده، و عزادارى و گریه و زارى می‎کنند.

مرحوم "حاج شیخ على اكبر نهاوندى" نقل می‎كند كه قضیه این درخت را من از عالم جلیل جناب آقا یحیى كه از نواده‎هاى مرحوم "وحید بهبهانى" بود شنیدم؛ می‎فرمودند من خودم آن درخت را دیدم و روز عاشورا به زیارت آن رفتم .

- در "دارالسلام" عراقى نقل می‎كند كه وقتى عالم جلیل آقاى سیدمهدى، پسر مرحوم آقا سیدعلى صاحب ریاض در كربلا مریض شد دو نفر از علما را كه یكى "شیخ محمد بن صاحب فصول" و دیگرى "حاج ملاجعفر استرآبادى" كه هر دو از علمای بزرگ كربلا بودند در سرداب مقدس حسینى فرستاد كه قدرى از خاك قبر آن حضرت برداشته براى شفای آن مرحوم بیاورند. آن دو عالم بزرگ غسل كرده، لباس احرام پوشیدند وارد سرداب شده و قدرى از تربت را با آدابی خاص، برداشته آوردند.

قدرى از آن خاك را یكى از محترمین كربلا گرفته در میان كفن تهیه شده برای مادرش، گذاشت. گفت اتفاقا در یكى از روزهاى عاشورا به آن كفن نگاه كردم دیدم رطوبتى دارد، كفن را باز كردم دیدم آن خاك، خون شده و كفن را خونابه نموده است. روز یازدهم باز نگاه كردم به حالت اول درآمده و ابدا اثر رطوبتى در آن نبود.(1)


مختصری از مصائب واقعه ی کربلا

در اینجا سوالی مطرح می‎شود و آن این که چرا این مصیبت اینقدر سنگین است؛ تا جایی که آسمانها و زمین هم مصیبت زده هستند؟!

باید گفت که در واقعه کربلا، فجیع‎ترین جنایت‎ها دیده می‎شود. گرچه مدت زمان جنگ کم است اما، انواع و اقسام جنایت‎ها رخ داده است که البته بزرگترین نوع آن اینست که این جنایات بر امام معصوم وارد شده است. شهید مطهری در این باره می‎گوید:

"یک وقت حساب کردم و ظاهرا در حدود بیست و یک نوع پستی و لئامت در این جنایت دیدم و خیال نمی‎کنم در دنیا چنین جنایتی پیدا بشود که تا این اندازه تنوع داشته باشد."(2)

در کربلا از کشتن نوزاد شش ماهه هم صرفنظر نکردند؛ چنانکه شهید مطهری(ره) درباره دنائت لشکر عمر سعد می‎نویسد:

1- منع آب، نه تنها بر حریف؛ بلکه بر اطفال و کودکان .

2- کشتن اطفال، خصوصا در برابر دیدگان مادر و خواهر و عمه نظیر قضیه طفلی که دو گوشواره داشت.

3- برهنه کردن بدن امام حسین(علیه‎السلام) به طمع در لباس‎های آن حضرت.

4- ریختن به سر زنان و کندن زیورآلات از آنها .

5- سنگباران و تیرباران کردن یاران امام .

6- شماتت‎های نیشدار و گزنده.

7- سر شهید، به گردن اسب آویختن .

8- دشنام دادن .

9- اسب تاختن بر بدن مطهر امام .

10- تنگ گرفتن بر اسیران و زدن آنها و سوار کردن آنها بر شتران بی جهاز .

11- غل و زنجیر کردن بیمار(امام سجاد علیه‎السلام) .

12- رو برو کردن سرهای شهدا با اسراء .

13- به اسیران جای بد دادن.

14- شماتت اسیران داغدار .

15- جسارت به سر مقدس و دندان‎های مقدس امام .

16- کشتن زن در کربلا .

17- آتش زدن خیمه‎های اهل بیت(علیهم‎السلام) .

18- غذا ندادن به اطفال .(3)

مگر می‎توان این همه جنایت و مصیبت را شنید ولی بزرگی آن را درک نکرد؟ مگر ممکن است چنین مصیبتی بر عزیز پیامبر و حضرت زهرا و حضرت علی(علیهم‎السلام) وارد شود و انسان را اندوه و غصه فرا نگیرد؟

امام صادق(علیه‎السلام) می‎فرماید: چرا به زیارت قبر امام حسین(علیه‎السلام) نمی‎روید؟ به درستی که در آنجا چهار هزار فرشته هستند که تا روز قیامت بر او می‎گریند؟

و اینها شدت و بزرگی مصیبت را می‎رساند.

اللهم ارزقنا زیارة الحسین(علیه‎السلام) فی الدنیا و الاخرة .

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از کتاب شرح زیارت عاشورا، اثر حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی .

2- حماسه حسینی، ج3،  ص 121.

3- حماسه حسینی، ج3، صص 168- 169 .

منبع : سایت تبیان




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: جارى شدن خون از سنگ و درخت در روز عاشورا، وقایع عاشورا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()


از جنایتهای سپاه عمر سعد، آتش زدن خیمه‏ های امام حسین‏ «ع‏» و اهل بیت او در روز عاشورا بود.پس از آنکه امام به شهادت رسید، کوفیان به غارت خیمه‏ ها پرداختند، زنها را از خیمه‏ ها بیرون آوردند، سپس خیمه‏ ها را به آتش کشیدند. اهل حرم، گریان و پابرهنه دردشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند.[1] امام سجاد «ع‏» در ترسیم آن صحنه فرموده ‏است: به خدا قسم هر گاه به عمه‏ ها و خواهرانم نگاه می‏کنم، اشک در چشمانم می‏دود و به‏ یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه ‏ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگرمی‏افتم، که آن گروه فریاد می‏زدند: خانه ظالمان را بسوزانید![2] این آتش، امتداد همان آتش ‏زدنی بود که پس از رحلت پیامبر، در خانه زهرا «ع‏» با آن سوخت و آتش کینه‏ هایی بود که ‏از بنی هاشم و اهل بیت در سینه‏ ها داشتند.به یاد این حادثه، در مراسم عاشورا در برخی‏ مناطق رسم است که خیمه ‏هایی به نشان خیام اهل بیت بر پا می‏کنند، ظهر عاشورا به آتش ‏می‏کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشیانه مرغی نمی‏زنند
گیرم که خیمه، خیمه آل عبا نبود

خـــدا لعنت کنه همه ی جنایتکاران واقعه ی عاشورا را که اینگونه با اهل بیت پیامبر اکرم (ص) رفتار کردند.


یـــــا حســــــین مظــــلوم ...

التماس دعا...


پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 58.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 299.
منبع :
سایت
ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: آتش زدن خیمه‏ ها،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

«و جلت و عظمت مصیبتك فى السموات على جمیع اهل السموات»؛ و بزرگ و عظیم شد بلاها و صدمات شما در آسمانها و بر همه اهل آسمانها.

گریه جنیان بر امام حسین(علیه‎السلام)

در كامل الزیاره از ابونصیر و از او از حضرت باقر(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه فرمود: آدمیان و جنیان و مرغان و وحوش بر امام حسین(علیه‎السلام) گریستند بطوری كه اشك از چشمان آنها فرو ریخت .

در روایت "محفوظ بن منذر" است كه گفت مردى از بنى هاشم در "رابیه" كه اسم محلى است به من خبر داد كه از پدرم شنیدم، می‎گفت ما متوجه كشته شدن امام حسین(علیه‎السلام) نشدیم تا شب یازدهم محرم که با چند نفر نشسته بودیم. صدایى شنیدیم كه كسى اشعارى می‎خواند و راجع به كشتن امام حسین(علیه‎السلام) در كربلا گریه می‎كرد؛ ولى او را نمی‎دیدیم. به او گفتم خدا ترا رحمت كند تو كیستى؟ گفت من از جن‎هاى "نصیبین" هستم از حج مراجعت كردم و براى یارى كردن آن حضرت به كربلا رفتم ولى وقتی رسیدم كه آن حضرت را شهید كرده بودند.

نقل است که وی اشعاری در مصیبت حضرت سیدالشهداء(علیه‎السلام) می‎خواند و گریه می‎کرد.

در روایتی دیگر آمده است که برخی از جنیان که در واقعه بئر ذات العلم توسط امیرالمومنین مسلمان شده بودند برای یاری امام حسین(علیه‎السلام) به کربلا رفتند، اما امام اجازه‎ی جنگیدن به ایشان ندادند و ایشان پس از شهادت حضرت، مجلس عزا و ماتم برپا نمودند.

منبع : سایت تبیان




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: گریه جنیان بر امام حسین(علیه‎السلام)،
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
از جنایتهای فجیع سپاه کوفه، اسب تاختن بر جسد مطهر سید الشهدا «ع‏» پس از شهادت آن حضرت بود.ابن زیاد در پی تحریک شمر، در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه‏ کربلا که نامه‏ ای مسالمت آمیز بود، نامه‏ ای تند به عمر سعد نوشت که تو را برای مماشات وسازش و... نفرستاده ‏ایم.اگر حسین و یارانش تسلیم شدند، پیش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را کشته و مثله کنی که شایسته آنند.اگر حسین کشته شد، بر پیکرش (برسینه و پشتش) اسب بتاز... اگر اجرای فرمان کردی پاداش مطیعان را خواهی یافت ‏و گرنه، کناره بگیر و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به کربلا آورد و تسلیم عمر سعدکرد.[1] .
عصر عاشورا، پس از شهادت سید الشهدا و غارت خیمه ‏ها، عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پیکر حسین بن علی‏ «ع‏» کیست؟ده نفر داوطلب شدند و با سم‏ اسبها بر سینه و پشت امام تاختند.پیکر امام زیر سم اسبهان له شد.این ده نفر خبیث عبارت‏ بودند از: اسحاق بن حویه، اخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ، سالم بن خیثمه، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب، هانی بن ثبیت و اسید بن مالک.سپس درکوفه، اینان نزد ابن زیاد آمدند و یکی از آنان (اسید) در بیان این جنایت چنین سرود:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بکل یعسوب شدید الاسر
و جایزه گرفتند.ابو عمرو زاهد می‏گوید: به این ده نفر نگاه کردیم، همه زنا زاده بودند. مختار وقتی قیام کرد همه آنان را گرفت و دست و پایشان را به زنجیر بست و بر پشت آنان‏ اسب تازاند تا مردند.[2] .

پی نوشتها:
[1] کامل ابن اثیر، ج 2، ص 558.

[2] بحار الانوار، ج 45، ص 59.
منبع سایت :
ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: اسب تاختن بر بدن امام‏،
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه بر آمد به کوهسار[1] .

پس از شهادت ابا عبدالله‏ «ع‏»، سپاه کوفه قساوت و دشمنی را به اوج رساندند و سر مطهر آن حضرت را از پیکر جدا کردند، سپس به دستور عمر سعد، پیکر آن امام را زیر سم ‏اسبها له کردند.این سر مقدس، همراه سرهای دیگر شهدا بر نیزه‏ ها شد و در کوفه و شام و شهرهای دیگر گرداندند تا دیگران را بترسانند.سر مطهر سید الشهدا «ع‏» ماجراهای ‏مختلفی در حادثه کربلا دارد، اینکه سر آن حضرت را از پشت گردن می‏برند،[2] بر نیزه‏ می‏کنند، خولی سر را به خانه خویش برده در اتاقی یا تنوری پنهان می‏کند، سر امام بر فراز نی در کوچه‏ های کوفه قرآن تلاوت می‏کند، نزد ابن زیاد، بر طشت طلا نهاده می‏شود،[3] در راه شام در دیر راهب سبب مسلمان شدن قنسرین می‏شود، در کاخ یزید، بر طشت نهاده نزد او می ‏آورند، یزید با خیزران بر آن سر و لبها می‏زند، در خرابه شام نزد رقیه دختر امام‏ حسین«ع‏» برده می‏شود و... هر کدام موضوعی است که دستمایه بسیاری از مرثیه ‏های ‏سوزناک گشته و درباره این وقایع، شعرها و نوحه‏ های بسیار سروده ‏اند.
این که سر مطهر کجا دفن شد، میان محققان نظر واحدی نیست.برخی بر این عقیده‏ اند که سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سید مرتضی)، برخی‏ معتقدند در کوفه، نزدیک قبر امیر المؤمنین‏ «ع‏» دفن شد و برخی هم جاهای دیگر را گفته‏ اند.در شام، محلی به نام جایگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است.[4] برخی هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسین می‏دانند و برای کیفیت انتقال آن به ‏آن منطقه، تاریخچه ‏ای را ذکر می‏کنند.[5] اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنار پیکر دفن شد و این را جمعی از علما در تالیفاتشان آورده ‏اند.[6] .
اصل این جنایت بی سابقه، برای امویان مایه ننگ بود.این که به دستور ابن زیاد، سر آن‏حضرت را بر نیزه کرده در کوفه چرخاندند، اولین سری بود که در دوران اسلام با آن چنین ‏کردند.[7] بریدن سر و بر نیزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن، حتی در سروده ‏ها و مرثیه‏ های آن دوره نیز مطرح شده و بعنوان کاری فجیع و زشت از آن یاد شده است که‏ نشانه مظلومیت ثار الله
«ع‏» است.در شعر بشیر هنگام خبر دادنش از ورود اهل بیت به مدینه ‏می‏خوانیم: «و الراس منه علی القناة یدار» و در شعر حضرت زینب در کوفه پس از دیدن ‏سر برادر بر فراز نی، آمده است: «یا هلالا لما استتم کمالا...»
این بی‏حرمتی آشکار، بر خلاف آنچه که یزیدیان می‏خواستند دیگران را مرعوب کنند، موجی از احساسات خصمانه بر ضد آنان پدید آورد و مردم، عمق خباثت دودمان‏ «شجره ‏ملعونه‏» را شناختند.چند بیت از سروده‏ های شاعران را بعنوان نمونه، پیرامون سر مطهر می‏ آوریم:

ای رفته سرت بر نی، وی مانده تنت تنها
ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها

ای کرده به کوی دوست، هفتاد و دو قربانی
قربان شومت این رسم، ماند از تو به دورانها[8] .

سر بی تن که شنیده است به لب آیه ی کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه نور؟[9] .

بر نیزه، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید فراز نیزه‏ها مانده هنوز

در باغ سپیده، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز[10] .

زان فتنه ی خونین که به بار آمده بود
خورشید «ولا» بر سر دار آمده بود

با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین، سایه‏وار آمده بود[11] .

روزی که در جام شفق، مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‏ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه، گویی خواب دیدم

خورشید را بر نیزه؟ آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن، سهمگین است

بر صخره از سیب زنخ، بر می‏توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‏توان دید[12] .

پی نوشتها:
[1] محتشم کاشانی.

[2] عوالم (امام حسین)، ص 303 و 304.
[3] امالی صدوق، ص 140.
[4] سفینة البحار، ج 1، ص 492.
[5] در این باره به بحث مفصل در کتاب‏ «سیرة الائمة الاثنی عشر»، هاشم معروف الحسنی، ج 2، ص 84 مراجعه‏ کنید.نیز «آرامگاههای خاندان پاک پیامبر»، ص 311.
[6] به موارد آن در کتاب‏ «مقتل الحسین‏»، مقرم، ص 469، و بحار الانوار، ج 45، ص 144 مراجعه کنید.
[7] الکامل، ابن اثیر، ج 2، ص 574، بحار الانوار، ج 45، ص 119.در برخی نقلها اولین سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاویه دانسته‏اند.وی از یاران امیر المؤمنین بود و معاویه او را به شهادت رساند.
[8] جودی.
[9] نیر تبریزی.
[10] محمد پیله‏ور.
[11] حسین اسرافیلی.
[12] علی معلم.

منبع :
www.ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: نشانه مظلومیت ثار الله «ع‏»، ماجراهای سر مطهر سیدالشهدا (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

یكى از فرزندان امام حسین‏ (ع) كه شیر خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده ‏است. نمی ببینید كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟

در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل"در حال گفتگو بود كه تیرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را درید. امام حسین‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر (ع)" یاد شده،هم از طفل رضیع (كودك‏ شیرخوار)و در اینكه دو كودك بوده یا هر دو یكى است، اختلاف است.

در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این كودك شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در یكى از زیارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" از این كودك،با عنوانهاى‏ شیرخواره، شش ماهه، باب الحوایج، طفل رضیع و...یاد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند

آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست


"على اصغر، یعنى درخشانترین چهره كربلا، بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین ‏زاویه شهادت... . چشم تاریخ، هیچ وزنه ‏اى را در تاریخ شهادت، به چنین سنگینى ندیده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضیع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را

می گشاید كلید كوچك ما

پی نوشت:

1ـمعالى السبطین،ج 1،ص .423

2ـبحار الأنوار،ج 45،ص .66

3ـاولین دانشگاه و آخرین پیامبر،شهید پاك نژاد،ج 2،ص .42

منبع : فرهنگ عاشورا صفحه 321

جواد محدثى‏

برگرفته از سایت : aviny.com




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: درباره ی حضرت علی اصغر (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

کاروان می آید از شهر دمشق

بر سر خاک شه سلطان عشق

کاروان با خود رباب آورده است

بهر اصغر شیر و آب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بر بنی هاشم دگر ماهی نبود


اربعین حسینی بر ساحت مقدّس امام زمان (عج) و عاشقان اباعبدالله (ع)  تسلیت باد.




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده
ساقی غریب و میکده می سوزد امشب
یک غنچه یاس گمشده می سوزد امشب
گل بوی زهرا می رسد از سوی مقتل
سوی بهشتم می برد گل بوی مقتل
امشب چکیده روی رگهای بریده
گلهای اشک بانویی قامت خمیده
آتش گرقته دامن طفلی سه ساله
سوی شهیدان می رود با آه وناله
در دست دژخیمی فتاده گوشواره
خون می چکد از گوشهای پاره پاره
اینجا جوانی هاشمی شد ارباً اربا
اینجا به گوش دل رسیده آه صحرا
ذریه آل عبا از یــــــاد رفتـــــــه
خاکستر پروانه ها بر باد رفته
اینجا کبوتر بچه ها تک تک پریدند
اینجا سر یک جوجه را تشنه بریدند
اینجا جدا گشتم خدا از نور عینم
دیدم در اینجا دست و پا می زد حسینم

شاعــر : ؟

بر گرفته ازسایت : http://emam8.com





طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز