مـشـــــکات
محـــفل نــــور و رحـــمــت - قـــــــرآن و عــــتـرت
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 تیر 1394 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــر بدهید ()

شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه میگوید:

كاروانی از سرخس اومدند پابوس امام رضا (ع)، یه مرد نابینایی تو اونها بود، اسمش حیدر قلی بود.
اومدند امام رو زیارت كردند و از مشهد خارج شدند و در منزلیه مشهد اُطراق كردند، و به اندازه یه روز راه از مشهد دور شده بودند.

شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم خسته ایم بخنیدیم و سر گرم بشیم.
كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند.
فلانی تو هم گرفتی؟ گفت: آره منم یه دونه گرفتم، حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟

گفتند مگه تو نداری؟ گفت: نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند: امام رضا برگ سبز میداد دست مردم، گفت: چیه این برگ سبزها، گفتند: امان نامه از آتش جهنم، ما این رو میذاریم تو كفن مون قیامت دیگه نمیسوزیم، جهنم نمیریم چون از امام رضا گرفتیم، تا این رو گفتند
...

دل كه بشكند عرش خدا میشود، این پیرمرد یه دفعه دلش شكست با خودش گفت: امام رضا از تو توقع نداشتم، بین كور و بینا فرق بذاری، حتماً من فقیر بودم، كور بودم از قلم افتادم، به من اعتنایی نکردی!
دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه نگیرم سرخس نمیآم باید بگیرم، گفتند: آقا ما شوخی كردیم ما هم نداریم ولی هرچه كردند آروم نمیگرفت خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره.

شیخ عباس میگه : هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه، نگاه كردند دیدند نوشته: اَمانٌ مِّنَ النار انا ابن رسول الله على بن موسى الرضا.

گفتند : این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی؟ گفت: چند قدم رفتم، یه آقایی اومد گفت: نمیخواد زحمت بكشی من برات برگه امان نامه آوردم بگیر و برگرد.



السّلام علیک یا علــــی بن مـــوسی الرّضــا (علیه السّلام)
السّلام علیک یا شمـــس الشّمـــوس یا ضـــامـن آهـــو


منبع : haramonline88.blogfa.com




طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
برچسب ها: کرامت امام رضا (ع) به مرد نابینا، کرامت امام رئوف،
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 بهمن 1393 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــر بدهید ()

گوشه ای از کرامات کریمه ی اهل بیت (علیهم السّلام) را در ادامه ی مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
برچسب ها: بر سر خوانِ بانوی کرامت، کرامت حضرت معصومه (س)،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 دی 1393 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــر بدهید ()

امام به عنوان هادی امّت، به دنبال هدایت و گره گشایی از کار مردم است؛ فرقی نمی کند که حجّت الهی در چه شرایطی زندگی کند؛ خواه در فضایی نسبتاً باز، خواه در فضایی کاملا بسته و تحت نظر. امام حسن عسکری علیه السّلام که از سال 234 ق به همراه پدر بزرگوارش، امام هادی علیه السّلام در سامرّا به سَر می بردند، دوران سختی را می گذاردند امّا این سختی دوران، مانع هدایتگری ایشان نمی شود.

ماجرای شگفت انگیز استخوان و باران

مدّت امامت امام عسکری علیه السّلام، 6 سال بود. در یکی از این سال ها، در سامرّا، قحطی پیش آمد؛ معتمد عبّاسی، خلیفه وقت، دستور داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلّی رفتند و دست به دعا برداشتند امّا باران نیامد. روز چهارم «جاثَلیق» (1)، بزرگِ اسقفان مسیحی (2) همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می کرد، بارانی درشت فرو می بارید. این بار هم همینطور شد و در اثر دعای او، باران زیادی بارید؛ این مسئله سبب شکّ و تردید مسلمین گردید به گونه ای که حتّی عدّه ای به مسیحیّت (3) تمایل پیدا کردند.

به دنبال این جریان، خلیفه عبّاسی دست به دامان امام حسن عسکری علیه السّلام شد که در زندان بودند. خلیفه به امام عرض کرد که امّت جدّت رسول الله صلی الله علیه و آله را دریاب که هلاک شدند و داستان را برای امام تعریف کرد. امام فرمودند: فردا خواهم آمد و شکّ مردم را به امید خدا برطرف خواهم ساخت.

فردا که شد مردم آمدند، آن راهب نصرانی هم آمد. همین که دست ها را بلند کرد که دعا کند، امام عسکریّ علیه السّلام به بعضی از خدمت گزاران خود فرمود: دست راست راهب را بگیرید و ببینید میان انگشتان دست او چیست؟ استخوان سیاهی از دست راهب گرفتند؛ امام خطاب به راهب فرمودند: اکنون دعا کن و از خدا طلب باران کن، همین کار را کرد امّا آسمان که می رفت بارانی شود، در اثر دعای او باز شد و خبری از باران نشد.

خلیفه از امام پرسید: ای ابا محمّد این استخوان، چیست؟

امام عسکری (علیه السّلام) فرمود: این راهب از کنار قبر یکی از انبیاء عبور می کرده به این استخوان که متعلّق به بدن او بوده، دست پیدا کرده، و هیچ استخوان پیامبری ظاهر نمی شود مگر اینکه از آسمان باران می بارد.(4)

 دو نکته طلایی:

از این حادثه عظیم دو نتیجه می گیریم:

اوّل مسئله توسّل به انبیاء و اولیای الهی که مورد انکار طائفه وهّابیّت است؛ به این گمان که پیامبر که رحلت کرد، دیگر هیچ کاری از او بَر نمی آید. روشن است که این گمان به سبب جهل این طائفه به هویّت اصلی انسان یعنی نفس و جان انسان می باشد. این واقعه به روشنی اثبات می کند که حتّی تکّه ای از بدن مبارک یکی از اولیای الهی قادر است به اذن الله، کارهای بزرگی را انجام دهد.

دوم در خصوص افرادی که پیش گویی می کنند یا فال می گیرند و مانند آن، مردم عزیز بدانند که بسیاری از این اشخاص در شرایط خاصّی قادر به انجام کاری می باشند. به عنوان نمونه جایی که برای نشستن انتخاب می کنند، مهمّ است، از او بخواهید تا جای خود را تغییر دهد، آن گاه کارش را ادامه دهد. آیا خواهد توانست یا...!

امیدوارم از این واقعه تاریخی بهره برده باشید.

 

پی نوشت:

1.  به رئیس نصاری در مناطق اسلامی، جاثَلیق گفته می شود.

2.  به واعظ و خطیب مسیحیان،اسقف گفته می شود؛ کاتولیک ها، اسقف اعظم رم را «پاپ» می نامند.

3.  برای مطالعه درباره مسیحیّت به کتاب ارزشمند "شناخت مسیحیّت" اثر عبّاس رسول زاده و جواد باغبانی نشر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، مراجعه کنید.

4.  إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمّة، مصحّح رسولی محلّاتی، هاشم، نشر بنی هاشمی، چاپ اوّل، 1381ق، تبریز، ج2، ص429.


محمّدحسن بشیری

مدّرس حوزه علمیه

از سایت تبیان



طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
برچسب ها: امام عسکری (علیه السّلام) و معجزه استخوان انبیاء،
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 مهر 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

«یحیی‌‌بن اكثم» قاضی‌القضات بصره، خود را فاتح میدانی می‌دید كه در سوی دیگر آن نوجوانی نشسته است كه هنوز محاسن به صورت ندارد. اما پاسخ‌های مستند و روشن‌گر امام جواد(ع) عیش فاتحانه یحیی را تلخ كرد.

به گزارش فارس، شیخ طبرسی در كتاب الاحتجاج خود از امام جواد(ع)مناظرات متعددی نقل كرده كه به عنوان نمونه به یكی از آن‏ها كه مختصر و مربوط به مسائل اعتقادی است اشاره می‏شود. با تذكر این نكته كه امام با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است. 
این مناظره میان امام جواد‌(ع) و «یحی‌بن اكثم» از علمای درباری بنی‌العباس صورت گرفته است. از همین رو شایسته است پیش از نقل این مناظره، نگاهی گذرا به زندگی این عالم درباری داشته باشیم. 
 
این مناظره ی زیبا را در ادامه مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
برچسب ها: مناظره ی خواندنی امام جواد(علیه السلام) با یحیی بن اكثم،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 خرداد 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظــــر بدهید ()
در دست‌کردن انگشتری یکی از زینت‌های رایج است و در روایات اسلامی برای هر یک از انگشترهای نگین‌دار خواصی ذکر شده است. این موضوع در سیره ائمه معصومین علیهم السلام نیز دیده می‌شود که البته یکی از آموزه غیر مستقیم عقیدتی و سیاسی آن انفاس نورانی به شمار می‌رود، به عنوان نمونه در کتاب کافی (جلد ۶ صفحه ۴۷۴) آمده است: نقش نگین امام سجاد علیه‌السلام «خزی و شقی قاتل الحسین بن علی» (قاتل حسین بن علی ذلیل و شقی است) بوده است.



در کتاب‌های حدیثی، برای امام موسی کاظم(ع) که در سالروز شهادت آن امام بزرگوار قرار داریم، چند نقش نگین مختلف ذکر شده است. مرحوم علامه سید محسن امین در این باره می‌نویسد: شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار االرضا و نیز در کتاب روایت کرده است: نقش انگشتر ابوالحسن موسی‌بن جعفر(ع) عبارت قرآنی «حسبی الله» (بخش از آیه ۱۲۹ سوره توبه به معنای «خدا مرا بس است») بوده است.

ظاهراً این انگشتر پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به فرزند بزرگوار ایشان امام علی‌بن موسی الرضا(ع) می‌رسد؛ ‌انگشتری که بر نگین آن عبارت «حسبی الله» با نقشی از گل و هلالی بر بالای آن حک شده بود. چنانچه حسین‌بن خالد نیز می‌گوید: حضرت رضا(ع) کف دست مبارکش را باز کرد و انگشتر پدر بزرگوارش در دستش بود و نقش‏ «حسبى الله»‏ را به من نمایاند. (صدوق‏، عیون أخبار الرضا، آقا نجفى اصفهانى، شیخ محمد تقى‏، ج ‏۲، ص ۲۹۴)

یکی دیگر از نقوشی که برای نگین انگشتری امام کاظم(ع) ذکر شده، «الملک لله وحده» است. این موضوع در کتاب‌های فصول المهمه و بحارالانوار ذکر شده است.

منبع : سایت http://www.afkarnews.ir



طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
برچسب ها: نقش نگین انگشتری امام کاظم(ع) چه بود؟، نقش نگین انگشتری امام کاظم(ع)،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 دی 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

امام صادق علیه السلام نقل می فرمایند:

روزى من و پدرم - امام باقر علیه السلام - به همراه چند مأمور هشام بن عبدالملك از مجلس او خارج و راهى منزل شدیم ، در بین راه به میدان شهر برخوردیم كه عدّه بسیارى در آن میدان تجمّع كرده بودند، پدرم از مامورین هشام - كه همراه ما بودند - سؤ ال نمود: این ها چه كسانى هستند؟ و براى چه این جا جمع شده اند؟

بقــــیّه در ادامــه ی مطـلب ...




ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آبان 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

 

شش ساله بود که او را از پدرش امام جواد (علیه السلام) جدا کردند و در قصری نزدیک مدینه محصور نمودند .

معتصم دستور داد معلمی که کینه اهل بیت در دل دارد برای او بگمارند .

" جنیدی " انتخاب شد .

مدتی نگذشت جنیدی را دیدند که اعتراف به علم سرشار این کودک مینمود .

چند روز بعد او را دیدند در حالی که میگفت : بخدا او بهترینِ اهل زمین است و سپس ولایت ایشان را پذیرفت و از شیعیان امام هادی علیه السلام شد ...

 




طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

برکت آب وضوی امام جواد علیه السلام

امام جواد (علیه السلام) در سفری به کوفه در خانه مسیّب اقامت کرد. در حیاط این خانه درخت سدری بود که میوه نمی‌داد. امام کوزه آبی خواست و پای درخت وضو گرفت. پس از آن نماز مغرب و عشاء را به جماعت برای مردم خواند و دو سجده شکر به جا آورد.

مردم پس از نماز، دیدند درخت سدر میوه‌های زیبایی داده است. همه شگفت‌زده شدند و از میوه‌ها خوردند. میوه ها شیرین بود و هسته نداشت. آن‌گاه مردم با امام وداع کردند و امام به سوی مدینه حرکت کرد.

 شیخ مفید می‌گوید:

من نیز از میوه آن درخت خورده‌ام، و دیده‌ام که هسته نداشت.



 منبع:بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۷٫




طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
امام رضا(ع) که به شهادت رسید، امام جواد(ع) بر منبر رسول الله(ص) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» آن وقت دست شریفشان را بر دهان مبارکشان گذاشتند و خطاب به خودشان فرمودند: «ساکت باش محمد! همان طور که پدران تو پیش از تو سکوت کردند...»


منبع : زندگانی چهارده معصوم(ع)، آیت الله مظاهری، ص144



طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 شهریور 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

یكى از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقى نقل كرده است كه: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام كرد و نشست، عرض كرد: اى فرزند رسول خدا كرامت و بزرگى از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سكوت كرده و قیام نمى‏ كنید و حال آن كه هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در ركاب شما هستند.





ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 شهریور 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
یكى از اصحاب امام جعفر صادق ( علیه السلام ) حكایت كند:
روزى در مِنى و عرفات در حضور آن حضرت مشغول خوردن انگور بودیم ، كه فقیرى آمد و تقاضاى كمك كرد.




ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
اباصلت می گوید : پس از دفن حضرت رضا(ع) ، به دستور ماُمون یك سال زندانی شدم. پس از یك سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم ، دعا كردم و برای رهایی از زندان محمد(ص) و آل محمد (ص) متوسل شوم. از خداوند خواستم به بركت آل محمد (ص)در كار من گشایشی انجام دهد.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده ای به عنوان معجزه انجام می دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می دهند و از طرف خداوند به آن ها عنایات ویژه ای می شود که باور آن ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می زنیم با نمونه های بسیاری از این امور مواجه می شدیم که به دو نمونه از آن ها از زبان قرآن اشاره می کنیم:

1- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله »  ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می شد، غذای مخصوصی نزد او می دید. (آن حضرت سؤال می کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده ای (او پاسخ می داد) : این ها از سوی خداوند است.»

2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی » ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.

تفتازانی از علمای اهل سنت می گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده اند، لذا دست به انکار می زنند.» و در جای دیگر می گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست » .




طبقه بندی: فضــائل و کـرامات ائــمّه ی اطـهار و معصومین(ع)، 
این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز