مـشـــــکات
محـــفل نــــور و رحـــمــت - قـــــــرآن و عــــتـرت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 مهر 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
همانطور كه پای پیاده، كوچه‌های بصره را در هوای گرم زیر پا می‌گذاشت، اضطرابی وجودش را می‌فشرد. با نیاز مبرمی به دیدن دوباره آن خانه، سرعتش را تند كرد. مدتی بود كه سعی می‌كرد خوابش را فراموش كند، اما هر دفعه دوباره به ذهنش هجوم آورده بود.




ادامه داستان زیبا در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 شهریور 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
در حالات عالم ربانی و عارف صمدانی علامه بحرالعلوم (سید محمد مهدی طباطبایی 1212) چنین نگاشته‌اند:
روزی علامه وارد حرم مطهر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ شد و مصرع اوّل این شعر را خواند:

چه خوش است صوت قـرآن ، ز تو دلــربا شنیدن

 بــه رخــت نظــاره كــردن ، سخـن خــدا شـنیدن

یكی از حاضران پرسید: چرا این شعر را خوانده‌ای؟
علامه در پاسخ فرمود: وقتی وارد حرم مطهر امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ شدم، حضرت ولی عصر (عج) را دیدم كه در ناحیه بالاسر نشسته، با صدای بلند و شیوا قرآن می‌خواند، از این رو آن شعر را خواندم، هنگامی كه به حرم رسیدم، آن حضرت از حرم بیرون رفت.



بحار الانوار، ج 53، ص 302.
به نقل از وبلاگ : http://mkms.mihanblog.com



طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 شهریور 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد.

 و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد .تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم. شیخ گفت حج من ، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به زانکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.


به نقل از وبلاگ : http://amstory.mihanblog.com





طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 شهریور 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی» که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند. ...




ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

پاسخ بی نظیر حضرت علی(ع) به علم بهتر است یا ثروت؟

جمعیت زیادی دور حضرت علی ( ع ) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
-علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()

این سنگ سیاه، تاریخ خاموشی از نسلهای فراوان مؤمنانی است که در قرون و اعصار مختلف به این مکان آمده‏اند، و نیز زنده کننده خاطره استلام اولیای بزرگ الهی و نیایش آنها است ...


حجرالاسود سنگی است که در رکن دیوار کعبه نصب شده است،...




ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 مرداد 1391 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

روایت شده است كه شخصى به حضور امیرالمؤ منین (علیه السلام ) از تنگى معیشت خود حكایت كرد.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانــهای زیبـای مذهــبی، 
این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز