مـشـــــکات
محـــفل نــــور و رحـــمــت - قـــــــرآن و عــــتـرت
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()


این سوره، در روایت امام صادق‏ «ع‏» به سوره امام حسین‏ «ع‏» مشهور است و توصیه‏ شده که در نمازهای واجب و مستحب، خوانده شود: «اقرؤا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فانها سورة الحسین‏ «ع‏» و ارغبوا فیها».[1] .
و این نامگذاری، جالب است، «چرا که قیام کربلای حسین‏ «ع‏»، خود انفجار فجری از ایمان و جهاد بود، در ظلمت ‏شب جور و شرک بنی امیه، و همچنان که با فجر و آغاز روز، حرکت و حیات مردم شروع می‏شود، با خون حسین‏ «ع‏» و یارانش در عاشورا، اسلام ‏جانی تازه گرفت و حیاتی مجدد یافت.»[2] در ذیل روایتی از امام صادق‏ «ع‏»، علت ‏نامگذاری این سوره به سوره فجر، این بیان شده که سید الشهدا نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه است و یارانش نیز اینگونه ‏اند: «فهو ذو النفس المطمئنة الراضیة المرضیة و اصحابه ‏من آل محمد هم الراضون عن الله یوم القیامة و هو راض عنهم‏».[3] .

«و الفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با آل علی است

این سوره به گفته امام صادق‏ «ع‏»
مشهور به سوره‏ «حسین بن علی‏» است[4] .


پی نوشتها:
[1] سفینة البحار، ج 2، ص 346، عوالم (امام حسین)، ص 97.

[2] آشنایی با سوره‏ها، جواد محدثی، ص 92.در این باره مقاله ادبی-تحلیلی‏ «سوره فجر، سوره امام حسین‏» را در «روایت انقلاب‏» ص 138 بخوانید.
[3] عوالم (امام حسین)، ص 98.
[4] جواد محدثی.
منبع : سایت ashoora.ir




طبقه بندی: قــرآن ، نــورالهـــدی،  محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
برچسب ها: ســــوره ی فجــــر، سوره ی امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

قابل توجه دوستان عزیز

گوگل فراخوان زده برای تغییر نام فلسطین به اسرائیل

72.8% به اسرائیل رأی دادن.

با کلیک روی این لینک

http://israel-vs-palestine.com

و انتخاب پرچم فلسطین و با وارد كردن كد مربوطه، آمار جهانی رو تغییر بدید.

دوستان عزیز لطفا سریع اطلاع رسانی كنید


برگرفته از وبلاگ : darbanagha.blogfa.com


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

السّلام علیک یا علی بن موسی الرّضا (علیه السلام)


باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

 

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

 

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد به حرم

 

مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم

ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم

 

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

 

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است

 

چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

 

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

 

با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن...

 

یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم

 

تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

 

قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی


شاعر: مجید تال

برگرفته از  hadith-ashk.blogfa.com





طبقه بندی: محفــل عتـرت - امام رئــوف ، آقا علی بن موسی الرّضا (علیه السّلام)، 
برچسب ها: به سلیمان برسد از طرف مور سلام، از دور سلام،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

نمایی از محل قتلگاه سید الشهدا(ع) در کربلا

ابن شهر آشوب( از علمای و محدثین بزرگ شیعه) نقل کرده است : ام سلمه گوید: پیامبر (ص) نزد من بود. جبرئیل نازل شد. آن دو با هم گفتگو می کردند که حسن بن علی (ع) در زد. رفتم تا در را باز کنم. دیدم حسین (ع) هم با اوست. هر دو وارد شدند. چون چشمشان به جدّشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیه کلبی )فردی خوش سیما از اهالی مدینه که از یاران رسول خدا(ص) بود ( آمد. دور او می چرخیدند. جبرئیل (ع) گفت: یا رسول الله ! دو کودک را نمی بینی که چه می کنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه کلبی دیده اند. او زیاد سراغ این دو می آید و هرگاه می آید هدیه ای برایشان می آورد.

جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در درستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن (ع) داد، همان گونه با دستش اشاره کرد و به حسین (ع) هم داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند.

پیامبر (ص) سیب و انار و به را گرفت و بویید، سپس آنها را همان طور به هر یک آن دو داد و فرمود: با آنچه دارید نزد مادرتان بروید و اگر ابتدا پیش پدرتان بروید،  بهتر است. آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزی از آنها را نخوردند، تا پیامبر نزدشان برود، سیب و میوه های دیگر به همان حال بود. فرمود: یا علی! چرا از میوه نخوردی و به همسر و فرزندانت ندادی و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و به و سیب به همان حال باقی بود و هر چه از آن خورده می شد باز به حالت اول برمی گشت، تا اینکه رسول خدا (ع) از دنیا رفت.

امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س)  به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و  به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع) باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه می شدم، آن را که می بوییدم، شدت عطشم فرو می نشست. چون تشنگی ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم.

امام سجاد (ع) می فرماید : این سخنان را پدرم ساعتی پیش از شهادت به من گفت. چون به شهادت رسید، بوی آن سیب از قتلگاهش می آمد. در پی آن سیب بودند و اثری از آن دیده نشد، ولی بوی سیب، پس از حسین (ع) هم باقی ماند؛ قبر او را زیارت کردم، دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد. پس هر کس از شیعیان ما که زائران قبر او باشند بخواهند آن بو را استشمام کنند، هنگام سحر دنبال آن روند. اگر مخلص باشند، آن را خواهند یافت.

(منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج1)

منبع : سایت aghigh.ir

خدایا ، زیارت امام حسین (ع) را قسمتمون کن و عطر سیب را به مشاممون برسون...




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
برچسب ها: بوی سیب، حرم حبیب، کرببلا، ماجرای بوی سیب حرم امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

علامه جعفری «ره»:

حرکتِ کشتىِ نجاتِ آدمیان احتیاجى به دریا ندارد؛
این کشتى از قطره اشک مقدّسى مى گذرد که،
براى امام حسین(علیه السلام) ریخته مى شود.




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
برچسب ها: سفینة النجاة، کشتی نجات،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
در بعضى روایات آمده است : حضرت سكینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (كه به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود كشته بشود(سلام الله علیها).
امام حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشك ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : ...

لطفا در ادامــه ی مطلب مطالعه فرمایید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: غمـــنامه ی حضــرت رقیه (س)، درباره ی حضرت رقیه (س)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظرات ()


تاریخ‌پژوهان درباره چگونگی دفن شهدای کربلا اختلاف دارند. برخی باور دارند که اجساد شهدا را بنی اسد دفن کردند.
شیخ مفید می‌نویسد:
«... گروهی از بنی اسد که در غاضریه بودند، نزد اجساد مطهر امام حسین(ع) و یارانش آمده و بر آنان نماز گذارده و آنان را دفن کردند، بدین ترتیب که حسین(ع) در همین جایی است که اکنون قبر شریف اوست و فرزندش علی‌اصغر کنار پای حضرت است. برای شهیدان (از خاندان و یاران آن بزرگوار که اطرافش به زمین افتاده بودند) گودالی در پایین پای حسین(ع) کنده و همگی را گردآورده و در آنجا دفن کردند، و عباس بن علی(ع) را در همان‌جا که کشته شده بود، سر راه غاضریه (جایی که اکنون قبر اوست) دفن نمودند».(1)
بر اساس این دیدگاه امام سجاد(ع) اجساد شهدا را دفن نکرده است. افزون بر آن اهل بیت(ع) هنوز به سوی کوفه و شام حرکت نکرده بودند.
برخی باور دارند که امام سجاد(ع) و بنی اسد اجساد شهدا را دفن کرده‌اند. بنی اسد فردای عاشورا پس از رفتن سپاه عمر سعد، عده‌ای از آنان برای دفن شهدای کربلا آمدند،(2) و چون اجساد را نمی‌شناختند، متحیّر بودند. در آن هنگام حضرت سجاد(ع) آمد و پیکر اهل بیت و اصحاب را یک به یک به آنان شناساندند و آنان در دفن شهدا، حضرت را یاری کردند و برای خویش افتخار آفریدند.(3)
طرفداران این مبنا باور دارند که در روز یازدهم محرم در هنگام حرکت اهل بیت به سوی کوفه بدن شهدا دفن شده بودند. اینان در برابر این پرسش که چگونه امام سجاد(ع) که اسیر بود، اجساد را دفن کرده‌اند، می‌گوید: امام سجاد(ع) با بهره‌گیری از امدادهای غیبی به طور معجزه آسا شهدا را دفن نموده است.
مرحوم مجلسی می‌گوید:
از برخی راویان نقل شده که نزد امام رضا(ع) بودم. علی بن ابی حمزه وابن سراج و ابن مکاره وارد شدند. پس از سخنانی که میان آنان و امام دربارة امامتش گذشت، علی بن ابی حمزه گفت: از پدرانت برای ما روایت شده که عهده‌دار امر دفن امام، جز امام نمی‌شود. از امام پرسید: پس بگو حسین بن علی(ع) امام بود یا نه؟ گفت: امام بود. پرسید چه کسی عهده‌دار کار او شد؟ گفت: علی بن الحسین(ع). پرسید او کجا بود؟ او که دست ابن زیاد اسیر بود! گفت: بی‌آنکه بفمند بیرون آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت.
امام رضا(ع) فرمود: خدایی که می‌تواند امام سجاد(ع) را به کوفه ببرد تا پدرش را دفن کند، می‌تواند صاحب امر امامت را به بغداد برساند تا عهده‌دار کفن و دفن پدرش شود و برگردد، در حالی که نه در زندان است نه اسیر.
(4)
مقرم نیز می‌گوید:
چون امام سجاد(ع) آمد، بنی اسد را دید که کنار کشتگان گرد آمده‌اند و سرگردانند؛ نمی‌دانند چه کنند و کشته‌ها را نمی‌شناسند، چون بین بدن‌ها و سرهای مقدس جدایی انداخته بودند و گاهی از بستگان آنان می‌پرسیدند.
امام سجاد به آنان خبر داد که برای دفن این اجساد پاک آمده است. آنان را با نام و مشخصات معرفی کرد. هاشمیان را از دیگران شناساندند. ناله و شیون برخاست و اشک‌ها جاری شد و زنان بنی اسد مو پریشان کردند و سیلی به صورت زدند و بلند گریه کردند. به محل قبر آمد، کمی از خاک‌ها را کنار زد. قبر حاضر و آماده و صندوقی شکافته آشکار شد. حضرت دستان خود را زیر کمر امام حسین(ع) گشود و گفت:
بسم الله و بالله وعلى ملّة رسول الله، صدق الله ورسوله،‌ ماشاء ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العظیم. امام به تنهایی بی‌آنکه بنی اسد در این کار همراهی‌اش کنند پیکر مطهر را وارد قبر کرد و به آنان گفت: همراه من کسی هست که یاری می‌کند.
چون او را در قبر نهاد، ‌صورت بر آن رگ‌های بریده نهاد و گفت: خوشا سرزمینی که پیکر پاک تو را در بر گرفت! دنیا پس از تو تاریک است و آخرت با فروغ جمالت روشن است. اما شبِ بیداری و غم است و اندوهگین همیشگی، تا آنکه خداوند برای خاندان تو سرای آخرت را برگزیند که تو در آنی. سلام و رحمت و برکات الهی بر تو باد از من، ای فرزند رسول خدا!

و بر قبر نوشت: این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را لب تشنه و غریب شهید کردند.
آنگاه به طرف عمویش عباس رفت و او را در همان حال دید که فرشتگان آسمان‌ها را دهشت زده، و حوریان بهشتی را گریان ساخته بود. خود را روی بدن مقدس او انداخت و رگ‌های بریده‌اش را می‌بوسید و می‌گفت: پس از تو خاک بر سر دنیا! ای قمر بنی‌هاشم! از من سلام بر تو باد، ای شهید خدایی! رحمت و برکات الهی بر تو باد!
برای او نیز قبری گشود و به تنهایی او را وارد قبر کرد، همان گونه که برای پدرش کرد و به بنی اسد فرمود: با من کسانی‌اند که یاری‌ام می‌کنند. آری، برای بنی اسد مجالی گذاشت تا در دفن شهدای دیگر مشارکت کنند. دو جا برای آنان تعیین کرد و فرمود دو گودال کندند؛ در اوّلی بنی‌هاشم را و در دیگری اصحاب را قرار دادند. اما حر ریاحی را قبیله‌اش بردند، به جایی که هم اینک قبر اوست.
گویند: مادرش حاضر بود. چون دید که اجساد دیگر را چه می‌کنند (دفن همه در یک جا) حر را به این مکان برد.(5)


پی‌نوشت
1. ارشاد مفید، ص 118.

2. مروج الذهب، ج 3، ص 63.
3. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 77.
4. بحار الانوار، ج 42، ص 187.
5. مقتل الحسین، مقرم، ص 469.
منبع : سایت pasokhgoo.ir




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: شهدای کربلا چگونه دفن شدند؟،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

یكی از آداب دوست داشتنی سبك زندگی حسینی همین یاد كردن از عطش حضرت حسین سیدالشهداء، هنگام نوشیدن آب گواراست.
تصویر زیبایی است؛ جوانی را می بینی كه مشغول یكی از امور گوناگون زندگی است؛ تحصیل یا ورزش و یا تفریح و سرگرمی و... تشنه اش شده آب می نوشد! انگار همه چیز از شتاب می افتد، همه چیز رنگ می بازد و او آرام و با احساس و عاطفه می گوید: "سلام بر حسین" و "به فدای لب عطشان حسین" و یالعن می كند: "لعنَ اللهُ قاتلَ الحسین"
این كه تاثیر این رفتار در ملكوتِ او و اطرافش و حتی نسلش دقیقا به چه میزان و مقدار است، از عهده عقل و دانش ما بر نمی آید اما مسلم است كه بركتی شگرف، دنیا و آخرت او را تحت تاثیر قرار می دهد. این را از ثواب تك تك رفتارهای پر خیر و بركت او در این حال می شود حدس زد؛ اعم از ادب به امام حسین، یادآوری عطش و مظلومیت او، فرزندان و یارانش اما فقط حدس! چون خدای سبحان در مورد امام حسین سنگ تمام می گذارد و حد لطف و عنایت خدا به دوستدار حسین از عقول امثال من خارج است اما برای تقریب به ذهن روایتی معتبر را از كتاب شریف "كامل الزیارات" ابن قولویه قمی، در باب ثواب یادكردن از عطش امام حسین علیه السلام هنگام نوشیدن آب و لعن كردن قاتلانش تقدیم می كنم. به این امید كه این رفتار حسنه را بیش از گذشته اِظهار و ترویج كنیم و ادب و عرضِ ارادت مان را به سیدالشهداء علیه السلام بیشتر و بیشتر كنیم.
حدیث از امام صادق علیه السلام است.
حدّثنی محمدُ بن جعفر الرَزّاز الكوفی، عن محمدبن الحسین، عن الخشّاب، عن علی بن حسّان، عن عبدالرحمن بن كثیر، عن داود رقّی؛
قال: كنتُ عندَ ابی عبدالله [علیه السلام] إذ استسقی الماء، فلما شربه، رأیته؛ قد استعبر واغْرَ و رَقت عیناه بِدُمُوعِهِ
داود رقّی می گوید: من محضر امام صادق علیه السلام مشرف بودم. حضرت آب طلب كردند و همین كه آب را نوشیدند؛ دیدم امام منقلب شد و حالت گریه پیدا كرد و دوچشم مباركش پر از اشك شد.
ثمّ قال لی: یا داود"لعنَ اللهُ قاتلَ الحسین"
سپس به من فرمودند: ای داود خدا لعنت كند قاتل حسین را.
فَما من عبدٍ شرِبَ الماءَ، فَذكرَ الحسین [علیه السلام] و لَعَنَ قاتلَه الّا كتب الله له مائة الف حسنة و حطّ عنه مائة الف سیئة و رفع له مائة الف درجة و كانّما أعتق مائة الف نسمة و حشره الله تعالى یوم القیامة ثلج الفؤاد
بنده ای نیست كه آب بنوشد و حسین علیه السلام را یاد نموده و قاتلش را لعنت كند مگر اینكه خدا
صدهزار حسنه برایش می نویسد و
صدهزار گناه از سیئات او را پاك می كند و او را
صدهزار درجه معنوی بالا می برد و با این عمل گویی او
صدهزار برده را آزاد كرده و
خدای متعال روز قیامت او را با دلی شاد و آرام [در آن محشر سوزان با دلی بسیار خُنك -ثلج الفؤاد- و نه جگری تفدیده!] محشور می كند.

شاید اینها همه از اجابت دعای مادرش باشد.
صل الله علیك یا اباعبدالله

منبع : سایت حجت الاسلام شهاب مرادی
www.shahab-moradi.ir




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - ائمـّــه ی اطـــهار (ع)، 
برچسب ها: سلام بر حســین (ع)، هنگام آب آشامیدن سلام بر حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

عبیدالله بن زیاد به دستور یزید(لعنة الله علیهما)،‌ كاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را به همراه سرهای مطهر شهدای كربلا روانه شام نمود. بنا بر نقل تاریخ زمان حركت كاروان، پانزدهم محرم بوده و اول صفر نیز به شام می‌رسند.

امام محمدباقر(علیه‏السلام) فرموده است: از پدرم على بن الحسین(علیهما‏السلام) پرسیدم كه چگونه او را از كوفه به شام حركت دادند؟! فرمود: مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین(علیه‏السلام) را بر نیزه ‏اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهایى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏ گریست با نیزه به سر او مى ‏زدند! تا آن كه وارد دمشق شدیم.(1)

و در منتخب آمده است كه: عبیدالله بن زیاد، شمر و خولى و شبث بن ربعى و عمرو بن حجاج را فراخواند و هزار سوار را همراه آنان كرد و توشه راهشان را فراهم ساخت و دستور داد تا اسیران اهل‌بیت را به شام ببرند و به هر شهر و دیارى كه رسیدند، آنان را بگردانند!!(2)

در تاریخ به صورت كامل در مورد منازل و شهرهایی كه مسیر كاروان بوده سخن به میان نیامده است ولی به تعدادی اشاره شده و وقایعی كه در آن شهرها رخ داده بیان شده است .

بر اساس نقل تاریخ حاملین سرهای مطهر وقتی وارد شهرها می‌شدند، سرها را بر سر نیزه می‌كردند و در شهر می‌گرداندند و به مردم می‌گفتند كه اینها خارجی هستند و علیه یزید خروج كرده‌اند، آنهایی كه نمی‌شناختند این گفتار را می‌پذیرفتند و خوشحال می‌شدند و كسانی كه حضرت را می‌شناختند به دروغ بودن حرفشان پی می‌بردند و گریان می‌شدند.

در تاریخ آمده است كه مردم برخی از شهرها نیز وقتی می‌فهمیدند كه كاروان اسرا، اهل بیت پیامبر اكرم (ص) هستند و آن سرها، سرهای مطهر امام و یارانش است اجازه ورود به شهر را به حاملین نمی‌دادند و به آنها نان و آب هم نمی‌دادند و بسیار گریه می‌كردند.

در كامل بهائى آمده است: چون سر امام حسین(علیه‏السلام) را از كوفه بیرون آوردند، مأموران ابن زیاد از قبایل عرب بیمناك بودند كه شاید هنوز قدرى از غیرت دینى كه در ایشان باقى مانده، آنان را وادارد كه سر امام را از دست ایشان بگیرند، از این روى، دور از جاده اصلى، و از بیراهه حركت مى ‏كردند!

ابومخنف نقل كرده است كه: سر مقدس را از شرق «حصاصه»(3) برده و از «تكریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه كردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر كسى از صاحب سر سؤال مى ‏كرد، مى ‏گفتند: خارجى است!(4)

مردى نصرانى كه آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست كه مى‏ گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهید كردند؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوس‌ها را شكستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم كه فرزند پیغمبر خود را كشته‏ اند، به تو پناه مى‏ بریم.

كوفیان چون این حال را مشاهده كردند راه بیابان را در پیش گرفته و از آنجا كوچ كردند!(5)

حاملان سر مقدس در اثناى راه به «مشهد النقطه» رسیدند و سر مقدس را بر روى سنگ بزرگى كه آنجا بود نهادند، ناگهان قطره‏ اى خون از آن سر مقدس بر آن سنگ چكید و پس از آن هر ساله در روز عاشورا از آن سنگ خون مى‏ جوشید! و مردم از اطراف بر گرد آن صخره اجتماع مى ‏كردند و مجلس عزا و ماتم براى امام حسین (علیه‏السلام) برپا مى‏ داشتند.

و آن صخره تا ایام عبدالملك بن مروان بجاى بود، و او دستور داد كه آن سنگ را از آنجا منتقل كردند! و دیگر معلوم نشد كه آن را كجا بردند! ولى مردم، بناى یادبودى در محل آن سنگ احداث ‏كردند و بارگاهى بر روى آن قرار دادند و آنجا را «نقطه» یا «مشهد النقطه» نامیدند. (6)

شبی را كه حاملین سرها و اسرا در «وادى النخله» فرود آمدند، سربازان در طول شب صداى نوحه جنیان را مى‏ شنیدند:(7)

نساء الجن یبكین من الحزن شجیات و اسعدن بنوح للنساء الهاشمیات و یند بن حسینا عظمت تلك الرزیات و یلطمن خدودا" كالدنانیر نقیات و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات(8)؛‌ زنان جن از غصه و حزن مى‏ گریند، و براى زنان هاشمى نوحه مى‏ نمایند؛ بر حسین و بزرگى این مصیبت‌ها ندبه مى‏ كنند و بر چهره خود لطمه مى‏ زنند؛ و جامه‏ هاى سیاه بعد از لباس‌هاى كتانى در بر مى‏ كنند.»

بهر حال اهل بیت رسول اكرم(صلَى الله علیه و آله) را همراه سرهاى نورانى و پاك به طرف «دمشق» آوردند، وقتی نزدیك دروازه دمشق رسیدند، حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام)، شمر (لعنة الله علیه) را صدا زد و فرمود: ما را از دروازه‏ اى وارد دمشق كنید كه مردم كمتر اجتماع كرده باشند و سرها را از میان محمل‌ها دور كنید تا نظر مردم به آنان جلب شده به نوامیس رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نگاه نكنند.

شمر ملعون كاملا" بر خلاف خواست حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام) عمل كرد و كاروان اهل بیت را در روز او ماه صفر(9) از دروازه ساعات(10) - كه براى ورود كاروان تزیین شده بود و مردم زیادى در آنجا اجتماع كرده بودند - وارد شهر دمشق نمود، و اهل بیت عصمت(علیهم السلام) و سرهاى مقدس را در این دروازه نگاه داشت تا در معرض تماشاى مردم قرار گیرند، سپس آنان را در نزدیكى درِ مسجد جامع دمشق، در جایگاهى كه اسیران را نگاه مى ‏دارند، نگاه داشت!!(11)
 
پی‌نوشت‌ها:

1- بحار الانوار، ج 45، ص 145.

2- منتخب طریحى، ج 2، ص480.

3- حصاصه قریه‏اى است نزدیك قصر ابن هبیره و از نواحى كوفه است. (معجم البلدان، ج2، ص263).

4- حاملان سر از معرفى سر مقدس امام حسین(علیه‏السلام) بیم داشتند، لذا امام را خارجى یعنى كسى كه بر یزید خروج كرده و علیه او جنگیده، معرفى مى‏كردند.

5- قمقام زخار، ج 2، ص547.

6- مقتل الحسین مقرم، ص 346.

7- قمقار زخار، ج 2، ص548.

8- بحار الانوار، ج 45، ص236.

9- صاحب كتاب كامل بهائى و ابوریحان بیرونى در الاثار الباقیه و كفعمى در مصباح، تاریخ ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر نوشته‏اند. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

10- وجه تسمیه این دروازه به «باب الساعات» این بوده است كه در آنجا صورت حیواناتى را از نحاس درست كرده بودند و نطمى در آن ایجاد شده بود كه ساعات روز را تعیین مى‏كرد. و در مقتل خوارزمى آمده است كه: اهل البیت را از باب توما وارد دمشق كرده‏اند و آثار دروازه توما هم اكنون در دمشق موجود است. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

11- الملهوف،‌ سید بن طاووس، ص73.

منبع: تبیان



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه بر آمد به کوهسار[1] .

پس از شهادت ابا عبدالله‏ «ع‏»، سپاه کوفه قساوت و دشمنی را به اوج رساندند و سر مطهر آن حضرت را از پیکر جدا کردند، سپس به دستور عمر سعد، پیکر آن امام را زیر سم ‏اسبها له کردند.این سر مقدس، همراه سرهای دیگر شهدا بر نیزه‏ ها شد و در کوفه و شام و شهرهای دیگر گرداندند تا دیگران را بترسانند.سر مطهر سید الشهدا «ع‏» ماجراهای ‏مختلفی در حادثه کربلا دارد، اینکه سر آن حضرت را از پشت گردن می‏برند،[2] بر نیزه‏ می‏کنند، خولی سر را به خانه خویش برده در اتاقی یا تنوری پنهان می‏کند، سر امام بر فراز نی در کوچه‏ های کوفه قرآن تلاوت می‏کند، نزد ابن زیاد، بر طشت طلا نهاده می‏شود،[3] در راه شام در دیر راهب سبب مسلمان شدن قنسرین می‏شود، در کاخ یزید، بر طشت نهاده نزد او می ‏آورند، یزید با خیزران بر آن سر و لبها می‏زند، در خرابه شام نزد رقیه دختر امام‏ حسین«ع‏» برده می‏شود و... هر کدام موضوعی است که دستمایه بسیاری از مرثیه ‏های ‏سوزناک گشته و درباره این وقایع، شعرها و نوحه‏ های بسیار سروده ‏اند.
این که سر مطهر کجا دفن شد، میان محققان نظر واحدی نیست.برخی بر این عقیده‏ اند که سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سید مرتضی)، برخی‏ معتقدند در کوفه، نزدیک قبر امیر المؤمنین‏ «ع‏» دفن شد و برخی هم جاهای دیگر را گفته‏ اند.در شام، محلی به نام جایگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است.[4] برخی هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسین می‏دانند و برای کیفیت انتقال آن به ‏آن منطقه، تاریخچه ‏ای را ذکر می‏کنند.[5] اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنار پیکر دفن شد و این را جمعی از علما در تالیفاتشان آورده ‏اند.[6] .
اصل این جنایت بی سابقه، برای امویان مایه ننگ بود.این که به دستور ابن زیاد، سر آن‏حضرت را بر نیزه کرده در کوفه چرخاندند، اولین سری بود که در دوران اسلام با آن چنین ‏کردند.[7] بریدن سر و بر نیزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن، حتی در سروده ‏ها و مرثیه‏ های آن دوره نیز مطرح شده و بعنوان کاری فجیع و زشت از آن یاد شده است که‏ نشانه مظلومیت ثار الله
«ع‏» است.در شعر بشیر هنگام خبر دادنش از ورود اهل بیت به مدینه ‏می‏خوانیم: «و الراس منه علی القناة یدار» و در شعر حضرت زینب در کوفه پس از دیدن ‏سر برادر بر فراز نی، آمده است: «یا هلالا لما استتم کمالا...»
این بی‏حرمتی آشکار، بر خلاف آنچه که یزیدیان می‏خواستند دیگران را مرعوب کنند، موجی از احساسات خصمانه بر ضد آنان پدید آورد و مردم، عمق خباثت دودمان‏ «شجره ‏ملعونه‏» را شناختند.چند بیت از سروده‏ های شاعران را بعنوان نمونه، پیرامون سر مطهر می‏ آوریم:

ای رفته سرت بر نی، وی مانده تنت تنها
ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها

ای کرده به کوی دوست، هفتاد و دو قربانی
قربان شومت این رسم، ماند از تو به دورانها[8] .

سر بی تن که شنیده است به لب آیه ی کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه نور؟[9] .

بر نیزه، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید فراز نیزه‏ها مانده هنوز

در باغ سپیده، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز[10] .

زان فتنه ی خونین که به بار آمده بود
خورشید «ولا» بر سر دار آمده بود

با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین، سایه‏وار آمده بود[11] .

روزی که در جام شفق، مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‏ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه، گویی خواب دیدم

خورشید را بر نیزه؟ آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن، سهمگین است

بر صخره از سیب زنخ، بر می‏توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‏توان دید[12] .

پی نوشتها:
[1] محتشم کاشانی.

[2] عوالم (امام حسین)، ص 303 و 304.
[3] امالی صدوق، ص 140.
[4] سفینة البحار، ج 1، ص 492.
[5] در این باره به بحث مفصل در کتاب‏ «سیرة الائمة الاثنی عشر»، هاشم معروف الحسنی، ج 2، ص 84 مراجعه‏ کنید.نیز «آرامگاههای خاندان پاک پیامبر»، ص 311.
[6] به موارد آن در کتاب‏ «مقتل الحسین‏»، مقرم، ص 469، و بحار الانوار، ج 45، ص 144 مراجعه کنید.
[7] الکامل، ابن اثیر، ج 2، ص 574، بحار الانوار، ج 45، ص 119.در برخی نقلها اولین سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاویه دانسته‏اند.وی از یاران امیر المؤمنین بود و معاویه او را به شهادت رساند.
[8] جودی.
[9] نیر تبریزی.
[10] محمد پیله‏ور.
[11] حسین اسرافیلی.
[12] علی معلم.

منبع :
www.ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: نشانه مظلومیت ثار الله «ع‏»، ماجراهای سر مطهر سیدالشهدا (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
تربت امام حسین (ع) در موره آستان مقدس حسینی از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر رنگ می دهد که این اتفاق همزمان با روز عاشورا به وقوع می پیوندد.
تصاویر نمایش داده شده این اتفاق بزرگ را که تغییر رنگ تربت پاک قبر امام حسین (ع) است را به صورت اینترنتی به تصویر کشیده است که از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر می باید و این اتفاق عظیم در ساعت ۱۰:۱۵ روز عاشورا اتفاق می افتد.
و این اتفاق بزرگ مؤکدا در روایات آمده است که از ام سلمه روایت شده است.





در حدیث روایت شده از ام سلمه چنین آمده است :
امام حسن و امام حسین علیهما السلام نزد نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در منزل من در حال بازی بودند که جبرئیل امین بر پیامبر نازل شد و گفت : ای محمد همانا امت تو فرزندت را خواهند کشت . حضرت محمد صلی الله علیه و آله با دست به امام حسین علیه السلام اشاره نموده و سپس ایشان را در آغوش کشیده و گریستند. سپس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: این تربت را در نزد تو مى گذارم، رسول خدا صلى الله علیه وآله آن تربت را بو کرد و فرمود: بوى کرب و بلاء است سپس فرمود: اى ام سلمه! وقتى این تربت متحول به خون شد بدان که پسرم کشته شده است.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: تغییر رنگ تربت امام حسین(ع) همزمان با روز عاشورا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

جارى شدن خون از سنگ و درخت در روز عاشورا

- در كتاب ریاض الشهاده نقل می‎كند كه در یك فرسخى "موصل" محلى است كه آن را مشهد نقطه گویند و به این علت این نام را بر آن محل نهاده‎اند كه وقتی سرهاى شهیدان را با اسرای شام می‎بردند به هر شهری كه می‎رسیدند پیش از ورود خود، خبر می‎دادند كه شهر را آذین بندند و با استقبال بیایند. ولى به "موصل" كه رسیدند؛ خبر به حاكم موصل دادند كه شهر را آذین بندند. حاكم جمعى از عقلا و پیرمردان را جمع كرده و در این امر با آنها مشورت كرد و بالاخره قرار شد كه آنها را به شهر راه ندهند و در یك فرسخى شهر از آنها پذیرایى كنند.

در محل پذیرایى، سرها را بر نیزه‎ها نصب كرده بودند و در پاى یك سنگ بزرگى سر مطهر منور حضرت ابى عبدالله الحسین(علیه‎السلام) را بر سر نیزه زده و در كنار آن سنگ بر زمین زدند و در كنار آن، خونى از سر مطهر بر آن سنگ چكید و از آن تاریخ تا مدت‎هاى مدید هر ساله روز عاشورا از آن سنگ، خون تازه می‎جوشد و در آنجا مسجدى بنا شده و هر سال در روز عاشورا بسیاری از شیعیان در آن محل جمع می‎شوند و عزادارى مفصلى می‎نمایند تا در زمان عبدالملك مروان آن سنگ را از آنجا بردند و دیگر اثرى از آن ظاهر نشد.

- مرحوم دربندى در اسرارالشهاده نقل می‎كند كه در "زرآباد قزوین"، درخت چنارى است كهنسال كه همه ساله ظهر عاشورا ناله‎اى از آن درخت بر می‎آید و از شاخه‎اى از آن درخت خون می‎ریزد و مردم از اطراف به آنجا آمده، و عزادارى و گریه و زارى می‎کنند.

مرحوم "حاج شیخ على اكبر نهاوندى" نقل می‎كند كه قضیه این درخت را من از عالم جلیل جناب آقا یحیى كه از نواده‎هاى مرحوم "وحید بهبهانى" بود شنیدم؛ می‎فرمودند من خودم آن درخت را دیدم و روز عاشورا به زیارت آن رفتم .

- در "دارالسلام" عراقى نقل می‎كند كه وقتى عالم جلیل آقاى سیدمهدى، پسر مرحوم آقا سیدعلى صاحب ریاض در كربلا مریض شد دو نفر از علما را كه یكى "شیخ محمد بن صاحب فصول" و دیگرى "حاج ملاجعفر استرآبادى" كه هر دو از علمای بزرگ كربلا بودند در سرداب مقدس حسینى فرستاد كه قدرى از خاك قبر آن حضرت برداشته براى شفای آن مرحوم بیاورند. آن دو عالم بزرگ غسل كرده، لباس احرام پوشیدند وارد سرداب شده و قدرى از تربت را با آدابی خاص، برداشته آوردند.

قدرى از آن خاك را یكى از محترمین كربلا گرفته در میان كفن تهیه شده برای مادرش، گذاشت. گفت اتفاقا در یكى از روزهاى عاشورا به آن كفن نگاه كردم دیدم رطوبتى دارد، كفن را باز كردم دیدم آن خاك، خون شده و كفن را خونابه نموده است. روز یازدهم باز نگاه كردم به حالت اول درآمده و ابدا اثر رطوبتى در آن نبود.(1)


مختصری از مصائب واقعه ی کربلا

در اینجا سوالی مطرح می‎شود و آن این که چرا این مصیبت اینقدر سنگین است؛ تا جایی که آسمانها و زمین هم مصیبت زده هستند؟!

باید گفت که در واقعه کربلا، فجیع‎ترین جنایت‎ها دیده می‎شود. گرچه مدت زمان جنگ کم است اما، انواع و اقسام جنایت‎ها رخ داده است که البته بزرگترین نوع آن اینست که این جنایات بر امام معصوم وارد شده است. شهید مطهری در این باره می‎گوید:

"یک وقت حساب کردم و ظاهرا در حدود بیست و یک نوع پستی و لئامت در این جنایت دیدم و خیال نمی‎کنم در دنیا چنین جنایتی پیدا بشود که تا این اندازه تنوع داشته باشد."(2)

در کربلا از کشتن نوزاد شش ماهه هم صرفنظر نکردند؛ چنانکه شهید مطهری(ره) درباره دنائت لشکر عمر سعد می‎نویسد:

1- منع آب، نه تنها بر حریف؛ بلکه بر اطفال و کودکان .

2- کشتن اطفال، خصوصا در برابر دیدگان مادر و خواهر و عمه نظیر قضیه طفلی که دو گوشواره داشت.

3- برهنه کردن بدن امام حسین(علیه‎السلام) به طمع در لباس‎های آن حضرت.

4- ریختن به سر زنان و کندن زیورآلات از آنها .

5- سنگباران و تیرباران کردن یاران امام .

6- شماتت‎های نیشدار و گزنده.

7- سر شهید، به گردن اسب آویختن .

8- دشنام دادن .

9- اسب تاختن بر بدن مطهر امام .

10- تنگ گرفتن بر اسیران و زدن آنها و سوار کردن آنها بر شتران بی جهاز .

11- غل و زنجیر کردن بیمار(امام سجاد علیه‎السلام) .

12- رو برو کردن سرهای شهدا با اسراء .

13- به اسیران جای بد دادن.

14- شماتت اسیران داغدار .

15- جسارت به سر مقدس و دندان‎های مقدس امام .

16- کشتن زن در کربلا .

17- آتش زدن خیمه‎های اهل بیت(علیهم‎السلام) .

18- غذا ندادن به اطفال .(3)

مگر می‎توان این همه جنایت و مصیبت را شنید ولی بزرگی آن را درک نکرد؟ مگر ممکن است چنین مصیبتی بر عزیز پیامبر و حضرت زهرا و حضرت علی(علیهم‎السلام) وارد شود و انسان را اندوه و غصه فرا نگیرد؟

امام صادق(علیه‎السلام) می‎فرماید: چرا به زیارت قبر امام حسین(علیه‎السلام) نمی‎روید؟ به درستی که در آنجا چهار هزار فرشته هستند که تا روز قیامت بر او می‎گریند؟

و اینها شدت و بزرگی مصیبت را می‎رساند.

اللهم ارزقنا زیارة الحسین(علیه‎السلام) فی الدنیا و الاخرة .

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از کتاب شرح زیارت عاشورا، اثر حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی .

2- حماسه حسینی، ج3،  ص 121.

3- حماسه حسینی، ج3، صص 168- 169 .

منبع : سایت تبیان




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: جارى شدن خون از سنگ و درخت در روز عاشورا، وقایع عاشورا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

«و جلت و عظمت مصیبتك فى السموات على جمیع اهل السموات»؛ و بزرگ و عظیم شد بلاها و صدمات شما در آسمانها و بر همه اهل آسمانها.

گریه جنیان بر امام حسین(علیه‎السلام)

در كامل الزیاره از ابونصیر و از او از حضرت باقر(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه فرمود: آدمیان و جنیان و مرغان و وحوش بر امام حسین(علیه‎السلام) گریستند بطوری كه اشك از چشمان آنها فرو ریخت .

در روایت "محفوظ بن منذر" است كه گفت مردى از بنى هاشم در "رابیه" كه اسم محلى است به من خبر داد كه از پدرم شنیدم، می‎گفت ما متوجه كشته شدن امام حسین(علیه‎السلام) نشدیم تا شب یازدهم محرم که با چند نفر نشسته بودیم. صدایى شنیدیم كه كسى اشعارى می‎خواند و راجع به كشتن امام حسین(علیه‎السلام) در كربلا گریه می‎كرد؛ ولى او را نمی‎دیدیم. به او گفتم خدا ترا رحمت كند تو كیستى؟ گفت من از جن‎هاى "نصیبین" هستم از حج مراجعت كردم و براى یارى كردن آن حضرت به كربلا رفتم ولى وقتی رسیدم كه آن حضرت را شهید كرده بودند.

نقل است که وی اشعاری در مصیبت حضرت سیدالشهداء(علیه‎السلام) می‎خواند و گریه می‎کرد.

در روایتی دیگر آمده است که برخی از جنیان که در واقعه بئر ذات العلم توسط امیرالمومنین مسلمان شده بودند برای یاری امام حسین(علیه‎السلام) به کربلا رفتند، اما امام اجازه‎ی جنگیدن به ایشان ندادند و ایشان پس از شهادت حضرت، مجلس عزا و ماتم برپا نمودند.

منبع : سایت تبیان




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: گریه جنیان بر امام حسین(علیه‎السلام)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()


از جنایتهای سپاه عمر سعد، آتش زدن خیمه‏ های امام حسین‏ «ع‏» و اهل بیت او در روز عاشورا بود.پس از آنکه امام به شهادت رسید، کوفیان به غارت خیمه‏ ها پرداختند، زنها را از خیمه‏ ها بیرون آوردند، سپس خیمه‏ ها را به آتش کشیدند. اهل حرم، گریان و پابرهنه دردشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند.[1] امام سجاد «ع‏» در ترسیم آن صحنه فرموده ‏است: به خدا قسم هر گاه به عمه‏ ها و خواهرانم نگاه می‏کنم، اشک در چشمانم می‏دود و به‏ یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه ‏ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگرمی‏افتم، که آن گروه فریاد می‏زدند: خانه ظالمان را بسوزانید![2] این آتش، امتداد همان آتش ‏زدنی بود که پس از رحلت پیامبر، در خانه زهرا «ع‏» با آن سوخت و آتش کینه‏ هایی بود که ‏از بنی هاشم و اهل بیت در سینه‏ ها داشتند.به یاد این حادثه، در مراسم عاشورا در برخی‏ مناطق رسم است که خیمه ‏هایی به نشان خیام اهل بیت بر پا می‏کنند، ظهر عاشورا به آتش ‏می‏کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشیانه مرغی نمی‏زنند
گیرم که خیمه، خیمه آل عبا نبود

خـــدا لعنت کنه همه ی جنایتکاران واقعه ی عاشورا را که اینگونه با اهل بیت پیامبر اکرم (ص) رفتار کردند.


یـــــا حســــــین مظــــلوم ...

التماس دعا...


پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 58.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 299.
منبع :
سایت
ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: آتش زدن خیمه‏ ها،
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
از جنایتهای فجیع سپاه کوفه، اسب تاختن بر جسد مطهر سید الشهدا «ع‏» پس از شهادت آن حضرت بود.ابن زیاد در پی تحریک شمر، در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه‏ کربلا که نامه‏ ای مسالمت آمیز بود، نامه‏ ای تند به عمر سعد نوشت که تو را برای مماشات وسازش و... نفرستاده ‏ایم.اگر حسین و یارانش تسلیم شدند، پیش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را کشته و مثله کنی که شایسته آنند.اگر حسین کشته شد، بر پیکرش (برسینه و پشتش) اسب بتاز... اگر اجرای فرمان کردی پاداش مطیعان را خواهی یافت ‏و گرنه، کناره بگیر و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به کربلا آورد و تسلیم عمر سعدکرد.[1] .
عصر عاشورا، پس از شهادت سید الشهدا و غارت خیمه ‏ها، عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پیکر حسین بن علی‏ «ع‏» کیست؟ده نفر داوطلب شدند و با سم‏ اسبها بر سینه و پشت امام تاختند.پیکر امام زیر سم اسبهان له شد.این ده نفر خبیث عبارت‏ بودند از: اسحاق بن حویه، اخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ، سالم بن خیثمه، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب، هانی بن ثبیت و اسید بن مالک.سپس درکوفه، اینان نزد ابن زیاد آمدند و یکی از آنان (اسید) در بیان این جنایت چنین سرود:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بکل یعسوب شدید الاسر
و جایزه گرفتند.ابو عمرو زاهد می‏گوید: به این ده نفر نگاه کردیم، همه زنا زاده بودند. مختار وقتی قیام کرد همه آنان را گرفت و دست و پایشان را به زنجیر بست و بر پشت آنان‏ اسب تازاند تا مردند.[2] .

پی نوشتها:
[1] کامل ابن اثیر، ج 2، ص 558.

[2] بحار الانوار، ج 45، ص 59.
منبع سایت :
ashoora.ir



طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: اسب تاختن بر بدن امام‏،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

یكى از فرزندان امام حسین‏ (ع) كه شیر خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده ‏است. نمی ببینید كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟

در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل"در حال گفتگو بود كه تیرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را درید. امام حسین‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر (ع)" یاد شده،هم از طفل رضیع (كودك‏ شیرخوار)و در اینكه دو كودك بوده یا هر دو یكى است، اختلاف است.

در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این كودك شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در یكى از زیارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" از این كودك،با عنوانهاى‏ شیرخواره، شش ماهه، باب الحوایج، طفل رضیع و...یاد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند

آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست


"على اصغر، یعنى درخشانترین چهره كربلا، بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین ‏زاویه شهادت... . چشم تاریخ، هیچ وزنه ‏اى را در تاریخ شهادت، به چنین سنگینى ندیده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضیع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را

می گشاید كلید كوچك ما

پی نوشت:

1ـمعالى السبطین،ج 1،ص .423

2ـبحار الأنوار،ج 45،ص .66

3ـاولین دانشگاه و آخرین پیامبر،شهید پاك نژاد،ج 2،ص .42

منبع : فرهنگ عاشورا صفحه 321

جواد محدثى‏

برگرفته از سایت : aviny.com




طبقه بندی: وقایع تلخ عاشورا و محفل شهدای کربلا، 
برچسب ها: درباره ی حضرت علی اصغر (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

می دانم بابا دو بخش است؛ بخشی در صحرا و بخشی بالای نیزه.

اما این که عمو چند بخش است، فقط بابا می داند...

برگرفته از سایت : payamak57.blogfa.com



طبقه بندی: حضرت عبّـــاس (ع) ، قمر بنی هاشم، 
برچسب ها: السلام علیک یا اباالفضل العباس (علیه السلام)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

خدایا، کور است چشمی که تو را بر خود ناظر و نگهبان نبیند.

امام حسین (علیه السلام)



همه چیز با آب زنده می شود …
من اما …
با اشک برای تو!
ای کشته ی اشک های چشم …
یا امام حسین (علیه السلام)

برگرفته از سایت : payamak57.blogfa.com



طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
برچسب ها: ای کشته ی اشک های چشم، یا امام حسین (علیه السلام)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()


امام صادق علیه السلام فرمودند:
هر وقت به یاد سید الشهدا افتادید سه مرتبه بگویید:
صلی الله علیک یا أبا عبدالله
تا خداوند ثواب زیارت امام حسین (علیه السلام) را به شما بدهد!




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - ائمـّــه ی اطـــهار (ع)، 
برچسب ها: صلی الله علیک یا أبا عبدالله،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
امام رضا (علیه السّلام): هر خاكی همچون مردار، خون و ذبح شدة بی‌نام خدا حرام است، مگر خاك قبر حسین(علیه السّلام) كه درمان هر درد است. 1
امام صادق (علیه السّلام): در خاك قبر حسین (علیه السّلام) شفای هر درد است و آن دوای بزرگتر است. 2
امام صادق (علیه السّلام): سجده بر تربت حسین(علیه السّلام) حجاب‌های هفتگانه را كنار می‌زند.3



ادامه مطلب
طبقه بندی: آثـار و بـرکات زیـارت عـاشورا و تربت امام حسیـن(ع)، 
برچسب ها: فضیلت تربت امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

صاحب دارالسلام مرحوم محدث نورى مى فرماید كه حاج مولى حسن یزدى ، كه مرد عابد و با تقوا و پاكیزه اى و از جمله كسانى است كه در كنار قبر حضرت امیر علیه السلام مجاورت داشته ، و حق همسایگى حضرت را بجا مى آورد و در انجام عبادت بسیار پشتكار دارد، او از حاج محمد على یزدى كه مردى ثقه و امین بود نقل كرد كه در یزد مرد صالح و فاضلى بود كه به فكر آخرت خویش بود، شبها در مقبره اى خارج شهر یزد كه مزار گویند مى خوابید.
این مرد همسایه اى داشت كه از كودكى در مكتب و غیره با هم بودند، تا اینكه بعدها شغل عشارى (باج خواهى و پول زورگرفتن ) را انتخاب كرد و تا آخر عمر هم چنین مى بود. تا اینكه مرد و در همان مقبره مذكور نزدیك محلى كه حاج محمد على یزدى مى خوابید او را دفن كردند، هنوز یك ماه نگذشته بود كه حاج محمد على او را در خواب دید، با حالت زیبا و سر حال از نعمت ، او گوید: نزدش رفتم و به او گفتم : من اول و آخر و باطن و ظاهر كار تو را مى دانم ، تو از كسانى نبودى كه در باطن نیكو باشى ولى ظاهرت بخاطر برخى جهات چون تقیه یا ضرورت و یا كمك به مظلوم ، توجیه شود؟
و كار تو جز عذاب نتیجه اى نداشت ، چگونه به این مقام رسیدى ؟! آن مرد گفت : آرى مساءله همانطور است كه تو گفتى ، من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم ، تا اینكه همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن كردند و اشاره كرد به مكانى كه صد ذراع فاصله داشت و در همان شبى كه او را به خاك سپردند، حضرت امام حسین علیه السلام سه بار به دیدن او آمدند، و در مرتبه سوم دستور فرمود: تا عذاب را از اهل این قبرستان بردارند، به این جهت حال من نیكو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم ،
حاج محمد على گوید: با تعجب از خواب بیدار شدم ، استاد اشرف آهنگر را نمى شناختم و جاى او را نمى دانستم ،در میان بازار آهنگرها جستجو نمود تا استاد اشرف را پیدا كرد، از او پرسید، آیا شما همسر دارى ؟ گفت : داشتم ، ولى دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن كردیم ، و همان جائى را گفت كه در خواب آن مرد به من نشان داد، از او پرسید: آیا همسر شما به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا مصیبت حضرت را مى نمود؟ گفت : خیر، پرسید: آیا او براى امام حسین مجلس مصیبت برپا مى كرد؟ جواب داد: خیر، منظورت از این سؤ الها چیست ؟ آن مرد داستان خواب خود را بیان كرد و گفت مى خواهم رمز آن ارتباط میان او و امام حسین را دریابم ،
استاد اشرف گفت : آن زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت.

بر گرفته از سایت : www.ghadeer.org




طبقه بندی: آثـار و بـرکات زیـارت عـاشورا و تربت امام حسیـن(ع)، 
برچسب ها: سیدالشهداء سه بار به دیدن این بانو آمدند،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می‎گرداند.

همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز می‌ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌های منطقی می‌سازد عقل حاضر است.

بنابراین همانطور که استدلالات منطقی و کوبنده می‌تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نیز می‌تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.

از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‌آور و یک نوع نهی از منکر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.

بر همین اساس است که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره‌ها زنده بماند. 

در اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام 

اجر و مزد گریه برای آن حضرت بسیار عظیم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن می‌باشد.

گریه برای آن حضرت سختی‌های زمان احتضار را از بین می‌برد زیرا امام صادق علیه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه السّلام) را یاد می‌کنی؟


در ادامه مطلب بخــوانید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: آثـار و بـرکات زیـارت عـاشورا و تربت امام حسیـن(ع)، 
برچسب ها: فضیــلت گریــه بر امام حسیــن (علیه السلام)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
حکمت باران در این ایّام می دانی که چیست؟
آب و جارو مـی شود بــهر"محــــرم"کوچــه ها.



سخت ترین لحظه ی عاشورا تو همین بیت خلاصه میشه که میگه:
ای اهـــل حرم میر و علمدار نیامد
سقّای حسین سرور و سالار نیامد
السّلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)
آه...قربون مظلومیتتون آقا جان که خیلی جگرسوزه...




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
برچسب ها: السّلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)، محرم،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()

پیراهن عزای تو "جوشن کبیر" ماست

ذکر سلام بر تو" دعای مجیر" ماست

پیراهنی که پرچم سیّار کربلاست

بر شانه بلند ، ولی سر بزیر ماست

ما را دراین لباس بهشتی کفن کنید

زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست

ما از غبار روضه ، شفاها گرفته ایم

فردا هم ، این لباس عزا، دستگیر ماست

هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند

فردا برای یک نخ آن هم ،اسیر ماست

روضه شروع شد؛ روضه ی جانسوز پیرهن

آن پیرهن که سایه عرش حریر ماست

جانم فدای پیرهن مُثله مُثله اش

آن کشته فتاده به هامون امیر ماست

شاعر : رحمان نوازنی

برگرفته از وبلاگ : sebteyn.blogfa.com




طبقه بندی: محفــــل عتـــرت - امام حسین (ع) ، مصباح الهدی و سفینة النجاة، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 آبان 1392 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظـــــر بدهید ()
سند و فضیلت زیارت عاشورا

زیارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ؛ زیرا صفوان كه از یاران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است مى گوید: ((من در روز عاشورا در خدمت امام باقر علیه السلام بودم كه این زیارت را قرائت فرمودند)).
همچنین مى گوید: ((امام صادق علیه السلام پس از زیارت امیرالمؤ منین علیه السلام به طرف كربلا اشاره كردند و این زیارت را قرائت كردند)).
اما در واقع این زیارت از ناحیه خود خداوند متعال نازل شده و از احادیث قدسى است ؛ چون ...



در ادامه ی مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
طبقه بندی: آثـار و بـرکات زیـارت عـاشورا و تربت امام حسیـن(ع)، 
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز