تبلیغات
مـشـــــکات - راه هاى اثبات نبوت حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)1
مـشـــــکات
محـــفل نــــور و رحـــمــت - قـــــــرآن و عــــتـرت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط گـدای کـوی عتـرت | نظــــر بدهید ()
الف : معجـــزه

بیشتر معجزه هایى كه قرآن به آنها اشاره فرموده، مربوط به پیامبران پیشین است. معجزات پیامبر اسلام، بسیار است. قرآن كریم به برخى از آنها اشاره كرده كه عبارتند از:

بقیه را حتـــما در ادامه مطلب بخـــوانید ...

1. شقّ القمر كه در اولین آیه از سوره قمر به آن اشاره شده است. «شقّ القمر» یعنى اجزاى قرص ماه از یك دیگر جدا و دو نیم شده، این آیه، به معجزه «شقّ القمر» كه قبل از هجرت در مكه براساس پیشنهاد مشركان مكه انجام شد، اشاره مى كند.
2. معراج پیامبر كه در اولین آیه از سوره هاى اسراء (بنى اسرائیل) و نجم به آن اشاره شده است. خداوند، در یك شب، پیامبر را از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آن جا به سوى آسمان ها به معراج برد.
3. قرآن، خود از جمله معجزه هایى است كه در بسیارى از آیات از جهات مختلفى به معجزه بودنش اشاره شده است. خداوند مى فرماید: (قُل لـَئنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ والجِنُّ عَلى اَن یَأتوا بِمِثلِ هـذا القُرءانِ لا یَأتونَ بِمِثلِهِ ولَو كانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهیرا ); اگر جن و انس گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد. هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر]باشند.
اعجاز قرآن، در حدى است كه خداوند، دیگران را به همانند آورى دعوت كرده است. ویژگى مهم این معجزه، جاویدان بودن آن تا روز قیامت است.
4. هلاكت استهزاءكنندگان و دفع شرّ آنها از پیامبر اكرم(ص) ،
5. تكثیر سپاه اسلام در چشم مشركان قریش در جنگ بدر،
6. فرود آمدن فرشتگان و كمك آنها به سپاه اسلام در جنگ بدر،
و ...

1. شق القمر

آیا شق القمر صحت دارد؟

شق القمر (شكافته شدن ماه)، یكى از معجزه هایى مسلّم و قطعى پیامبراكرم(ص)است و مطابق روایات مشهور، مشركان نزد پیامبر خدا آمدند و گفتند: «اگر راست مى گویى و تو پیامبر هستى، ماه را براى ما دو پاره كن.» حضرت فرمود: «اگر این كار را بكنم، ایمان مى آورید؟ گفتند: آرى. آن شب چهاردهم ماه بود. پیامبر از خداوند تقاضا كرد كه آن چه را خواسته بودند به او بدهد. ناگهان ماه دو نیم شد و پیامبر(ص)آنها را یك یك صدا مى زد و مى فرمود: ببینید، و چیزى نگذشت كه دو قطعه ماه به فرمان خدا به هم پیوست و دوباره به صورت اوّل برگشت.»
قرآن كریم هم به این معجزه اشاره كرده، مى فرماید: «قیامت نزدیك شد [چون بعد از پیامبر اسلام، تا قیامت پیامبرى نخواهد آمد] و ماه از هم شكافت * و هرگاه نشانه و معجزه اى را ببینند اعراض كرده، مى گویند: این سحرى مستمر است!* آنها آیات خدا را تكذیب و از هواى نفسشان پیروى كردند ... .»
علامه طباطبائى(ره)در تفسیر المیزان، مى گوید: این آیه (اقتَرَبتِ السّاعة و انشقّ القمر) به معجزه «شق القمر» پیامبر(ص)اشاره دارد كه بنا به درخواست مشركان در مكه و قبل از هجرت واقع شد.

2. معراج

دلایل جسمانى بودن معراج پیامبر چیست؟ اگر پیامبر(ص) ، معراج هاى متعدد داشته اند، آیا همه جسمانى و روحانى بود یا فقط روحانى بوده است؟
براى روشن شدن پاسخ این پرسش، لازم است كه به سه موضوع اشاره شود:
 الف) دیدگاه هاى موجود در كیفیت معراج و سیر رسول خدا(ص) ،
 ب) ادلّه اثبات جسمانى و روحانى بودن معراج،
 ج) آیا پیامبر اكرم(ص)یك معراج داشته یا بیشتر؟


الف) در چگونگى معراج، و سیر رسول خدا(ص)سه دیدگاه وجود دارد:
1. رسول خدا با جسم و روح شریفش از مسجد الحرام به مسجد الاقصى و از آن جا نیز با همان جسم و روح، به آسمان ها عروج نمود.
2. آن حضرت، با روح و جسد تا بیت المقدس سیر فرمود و از آن جا، تنها با روح به آسمان ها عروج نمود.
3. سیر پیامبر اكرم(ص)از ابتدا روحانى بوده نه جسمانى.
نظر اوّل، عقیده بسیارى از مفسران و علماى شیعه و اهل سنت است، از جمله شیخ طوسى در تبیان، مرحوم طبرسى در مجمع البیان، علامه مجلسى در بحارالانوار و ... .
بسیارى مفسران اهل سنت نیز تصریح كرده اند كه معراج، جسمانى و روحانى بوده است، از جمله: ابى صغیر، محمد بن جریر طبری، ابى حیّان اندلسى، ابن كثیر، بیضاوى در انوار التنزیل، فخر رازى، سید قطب، مراغى.
2. علامه طباطبائى درباره معراج پیامبر(ص)فرموده اند: «ظاهر آیه و روایات، محفوف به قراینى است كه آیه را داراى ظهور نسبت به آن جزئیات مى كنند، ظهورى كه به هیچ وجه قابل دفع نیست و با در نظر داشتن آن قراین، از آیه و روایات چنین استفاده مى شود، كه آن جناب، با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى رفته است، امّا عروجش به آسمان ها از ظاهر آیات سوره نجم ... و صریح روایات بسیارى بر مى آید كه این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمى توان آن را انكار نمود، چیزى كه هست ممكن است بگوییم كه این عروج، با روح مقدسش بوده است، ولیكن نه آن طور كه قائلین به معراج روحانى معتقدند، كه به صورت رؤیاى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤیا مى بود، دیگر جا نداشت آیات قرآنى این قدر درباره آن اهمیت داده و سخن بگوید و در مقام اثبات كرامت درباره آن جناب برآید ... ، بلكه مقصود از روحانى بودن آن این است كه روح مقدس آن جناب، به ماوراى این عالم مادى یعنى آن جایى كه ملائكه مكرمین منزل دارند و اَعمال بندگان بدان جا منتهى و اَقدار از آن جا صادر مى شود، عروج نموده و آن آیات كبراى پروردگارش را مشاهده و حقایق اشیا و نتایج اعمال برایش مجسم شده، ارواح انبیاى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده است، ملائكه كرام را دیده و با آنان صحبت نموده و آیات الهى را دیده كه جز با عبارات «عرش» «مجب» «سراقات» تعبیر آنها ممكن نیست.
3. عقیده گروهى به نام «جَهْمیه» است كه قائل هستند معراج از ابتدا روحانى بوده است.

ب) ادلّه اثبات جسمانى و روحانى بودن معراج:
1. از ظاهر آیه شریف: (سُبْحَـنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِى لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَا) كه تعبیر به «عبده» فرموده، بیان گر این است كه معراج، در بیدارى بوده نه در خواب، جسمانى بوده نه روحانى. بیشتر مفسّران كه معراج را جسمانى و روحانى مى دانند، به این دلیل اشاره كرده اند؛ از جمله آیت اللّه جوادى آملى، فرموده اند: خداوند مى فرماید: «اسرى بعبده» و نفرموده «بروحه». «عبد» همان مجموع جسم و روح است، ظاهر این است كه عروج در بیدارى صورت گرفته، نه در خواب؛ به تعبیر علامه طباطبائى(ره) فخر این نیست كه انسان عروج را خواب ببیند؛ این خواب را دیگران نیز مى بینند ... ، سپس فرمود: «سیر بدنى آن حضرت، هرگز به معناى خروج از عالم طبیعت و ورود به ماوراى طبیعت نخواهد بود، زیرا آسمان، مانند زمین موجودى مادى و طبیعى بوده و احكام طبیعت به هر یك از آنها جارى است.»
2. انكار مشركان و واكنش شدید آنان:
وقتى رسول خدا، جریان معراج را براى مردم تعریف كرد، مشركان به شدّت آن را انكار كرده و گفتند: چنین امرى امكان ندارد و از همین راه، شروع به كوبیدن رسول خدا كردند و این امر دلیل است كه معراج جسمانى بوده، پیامبر، هرگز مدعى خواب یا مكاشفه روحانى نبوده است؛ در ضمن جمعى از مفسران به این دلیل اشاره كرده اند؛ از جمله آیت اللّه مكارم شیرازى و ابن كثیر و بیضاوی
از مفسران اهل سنت.

3. اگر ما باور كنیم كه قدرت خدا بى نهایت است و بر هر امرى كه از نظر عقلى محال نباشد، تعلّق مى گیرد، جسمانى بودن معراج به خوبى ثابت مى شود. در قرآن مجید، نمونه هاى فراوانى از امور خارق العاده كه بیان گر قدرت نامتناهى خدا است، بیان شده؛ از جمله آوردن تخت بلقیس، از سرزمین یمن به فلسطین در كمتر از یك چشم به هم زدن.
بیضاوى از مفسّران اهل سنت مى گوید: «امروز ثابت شده كه اجسام در قبول اعراض، مساوى اند، و از آن جا كه قدرت خدا بر هر امر ممكنى تعلّق مى گیرد، خدا قادر است كه حركت سریع [كه یك نوع عرض است] در بدن پیامبر یا هر كس كه بدن آن حضرت را حمل كند، ایجاد نماید».

ج ـ در مورد این كه پیامبر یك معراج داشته یا بیشتر، از آیات و روایات استفاده مى شود كه پیامبر اكرم(ص) ، معراج هاى متعدد داشته است. از آیات سوره نجم، اثبات دو معراج براى پیامبر قطعى است: (وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى ); پیامبر(ص)و جبرئیل امین را مرتبه دیگرى در نزد سدرة المنتهى دید. در آیات پیش از این آمده است: (ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى ); پیامبر نزدیك شد، سپس نزدیك شد، به اندازه دو كمان یا نزدیك تر. در روایتى از امام صادق(ع) آمده است: ابوبصیر از آن حضرت پرسید: رسول خدا(ص) را چند نوبت به معراج بردند، فرمود: دو نوبت.

الف) هنگامى كه پیامبر اكرم(ص)به معراج رفتند از چند آسمان گذشتند؟ب) در این آسمان ها با چه كسانى ملاقات داشتندج) در این سفر آیا خداوند با پیامبر صحبت كرده اند؟ با چه زبانى و لهجه اى؟
الف) قرآن مجید در سوره هاى «اسراء و نجم» به واقعه معراج پیامبر اكرم(ص) پرداخته است. در ذیل آیات معراج، روایات به طور مفصل جریان معراج را توضیح داده اند. در این روایات آمده است كه پیامبر اكرم در معراج از آسمان هاى هفت گانه عبور كردند و به مقام قرب خداوند، رسیدند; (ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى )

ب) مشهور است كه پیامبر اكرم بیش از یك بار به معراج رفتند، لذا محتواى روایاتى نیز كه به جریان معراج پرداخته اند متفاوت است. به علت پرهیز از طولانى شدن پاسخ، در این جا به اختصار روایتى را ذكر میکنم.
در روایتى از پیامبر اكرم(ص)آمده است: ...[ پس از نماز در بیت المقدس] جبرئیل مرا به آسمان بالا صعود داده، عجایب و ملكوتش را دیدم. ملائكه آن جا به من سلام كردند. آن گاه جبرئیل مرا به آسمان دوم بالا برد، در آن جا عیسى بن مریم و یحیى ابن زكریا را ملاقات كردم، سپس به آسمان سوم عروجم داد، در آن جا یوسف را دیدم. پس مرا به آسمان چهارم بالا برد در آن جا ادریس را دیدم، پس به آسمان پنجم برد، در آن جا هارون را دیدم، پس به آسمان ششم برد، در آن جا افراد بسیارى دیدم كه موج مى زدند. پس به آسمان هفتم عروجم داد در آن جا خلقى و فرشتگانى دیدم.
[در روایت دیگرى آمده است در آسمان ششم حضرت موسى و در آسمان هفتم حضرت ابراهیم را دیدم.]
پیامبر(ص)مى افزایند: از آسمان هفتم هم گذشته به اعلى علیین رفتیم و اعلى علیین را وصف نموده، در آخر مى فرمایند: پروردگارم با من سخن گفت و من با پروردگارم سخن گفتم. بهشت و دوزخ را دیدم و عرش سدرة المنتهى را دیده، به مكّه بازگشتم.

ج) روایات معراج، سخن گفتن خداوند متعال را با پیامبر اكرم تأیید مى كنند. از آن جا كه پیامبر اكرم(ص)عرب زبان بود، تكلم خداوند با ایشان عربى و با صدایى شبیه صداى حضرت على(ع) بود. در روایتى آمده است:
«از پیامبر اكرم(ص) سؤال شد، در شب معراج، خداوند با چه زبانى با شما سخن گفت؟ حضرت فرمود: با زبان [صداى]حضرت على(ع) و مى افزایند: به خداوند عرض كردم خدایا تو با من صحبت كردى یا حضرت على(ع) ؟ خداوند فرمود: من موجودى هستم نه مانند اشیا و موجودات دیگر، با مردم مقایسه نمى شوم. با صفات و ویژگى هاى اشیا توصیف نمى گردم. تو را از نورم و على(ع) را از نور تو آفریدم. از درون قلبت مطلع شدم. محبوب تر از على(ع) را نزدت نیافتم؛ پس با زبان حضرت على(ع) با تو صحبت كردم، تا قلبت مطمئن شود.»

معراج پیامبر(ص)چگونه با دانش روز مى سازد؟ لطفاً با توجه به آیات قرآن پاسخ دهید.
بى تردید، مسئله معراج، جنبه عادى نداشته و امرى خارق العاده بوده و با استفاده از نیرو و قدرت بى پایان خداوند متعال صورت گرفته است و همه معجزه هایى پیامبران الهى از همین گونه اند: (بَدِیعُ السَّمَـوَتِ وَ الاَْرْضِ وَ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُو كُن فَیَكُونُ )؛ هستى بخش آسمان ها و زمین اوست! و هنگامى كه فرمان وجود چیزى را صادر كند، تنها مى گوید «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى شود. (... اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَىء قَدیر )؛ ... خدا بر همه چیز تواناست.
بنابراین، معراج پیامبر گرامى(ص)از مقوله قدرت خداوند و امور خارق العاده بوده و با قوانین و سنن علمى و عادى و علوم تجربى قابل تحلیل نیست. یعنى علم بشرى قادر نیست در حوزه معجزات و امور خارق العاده الهى وارد شود و درباره نفى و یا اثبات آن نظرى ارائه كند. هر چند كه فى حد نفسه انجام آن كار، محال عقلى نیست.

هدف از معراج پیامبر(ص)چه بود؟

معراج، جریان عروج پیامبر(ص)به آسمان است كه تعدادى از آیات قرآن، آن را بازگو كرده است.
از آیات و احادیث استفاده مى شود كه هدف از معراج پیامبر(ص)سه چیز بوده است:
 1. بزرگداشت فرشتگان،
 2. دیدن عجایب و اسرار آفرینش،
 3. بازگو كردن آن براى مردم.

حضرت امام صادق(ع)مى فرمایند: «همانا خداوند هرگز داراى مكان و زمان نیست، ولى خدا مى خواست فرشتگان و ساكنان آسمان هایش را با گام نهادن پیامبر(ص) به میان آنها، مورد احترام و تجلیل قرار دهد و نیز مى خواست شگفتى هاى عظمتش را به پیامبرش نشان دهد، تا او پس از بازگشت براى مردم بازگو كند».
نكته قابل توجه این است كه جریان معراج تازگى نداشته، بلكه درباره بعضى از پیامبران پیشین ـ البته به صورت محدود ـ نیز این امر واقع شده است; مانند: معراج حضرت عیسى(ع) .
قرآن كریم درباره معارج پیامبر به آسمان ها و مشاهده هاى آن حضرت مى فرماید: و بار دیگر او [جبرئیل] مشاهده كرد، نزد سدرة المنتهى، كه جنت المأوى در آن جا است، در آن هنگام كه چیزى [نور خیره كننده اى] سدرة المنتهى را پوشانده و چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان ننمود، او پاره اى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.
بنابراین، پیامبر گرامى(ص)در آسمان ها گفتگوها و مشاهدات بسیارى داشتند. در معراج پیامبر گرامى(ص) ، درس هاى بسیار آموزنده اى وجود دارد كه ذكر آنها در این مختصر نمى گنجد.

3. مباهله

«مباهله» یعنى چه؟

«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اَهل) به معناى «رها كردن» و «قید و بند را از چیزى برداشتن» است و به همین جهت هنگامى كه حیوانى را به حال خود واگذارند و پستان آن را در كیسه قرار ندهند، تا نوزادش بتواند به آزادى شیر بنوشد، به آن «باهل» مى گویند و «ابتهال» در دعا به معناى تضرّع و واگذارى كار به خدا است و اگر گاهى آن را به معناى «هلاكت و لعن و دورى از خدا» گرفته اند، نیز به خاطر این است كه رها كردن و واگذار نمودن بنده به حال خود، این نتایج را به همراه دارد.
آیه مباهله، در سوره آل عمران، آیه 61 آمده است. مفسران گفته اند: این آیه، درباره هیئت نجرانى و همراهان آنها نازل شده است كه پیامبر، آنها را به مباهله دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصیت هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد نگاه كنید. اگر با فرزندان و خانواده اش براى مباهله آمده بود، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد، با او مباهله كنید. فرداى آن روز، پیامبر آمد، در حالى كه دست على بن ابى طالب را گرفته و حسن و حسین(ع) پیش روى او راه مى رفتند و فاطمه(س) پشت سرش بود. نصارى نیز بیرون آمدند، در حالى كه اسقف آنها پیشاپیش آنان قرار داشت. اسقف، درباره همراهان پیامبر سؤال كرد. به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختر او از على(ع) هستند و آن بانوى جوان، دخترش فاطمه است كه عزیزترین مردم نزد او و نزدیك ترین افراد به قلب اوست ... . اسقف گفت: من مردى را مى بینم كه در مباهله با كمال جرأت اقدام مى كند و گمان مى كنم راست گو باشد كه در این صورت، به خدا، یك سال بر ما نخواهد گذشت، درحالى كه در تمام دنیا، یك نصرانى وجود نداشته باشد كه آب بنوشد، و عرض كرد: اى ابوالقاسم ! ما با تو مباهله نمى كنیم، بلكه مصالحه مى نماییم و پیامبر(ص) با آنها مصالحه كرد.

منبع : http://www.maarefquran.com



طبقه بندی: حضرت محمــّــد (ص) ، پیـامبـر نـــور و رحمـــت، 
برچسب ها: راه هاى اثبات نبوت حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، معجزات حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)،
این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز